larded meat
گوشت چربشده
larded bread
نان چربشده
larded vegetables
سبزیجات چربشده
larded pasta
پاستای چربشده
larded fish
ماهی چربشده
larded cheese
پنیر چربشده
larded sauce
سس چربشده
larded pastry
شیرینی چربشده
larded chicken
مرغ چربشده
larded stew
خوراک چربشده
the chef larded the roast with bacon for added flavor.
سرآشپز برای افزودن طعم، گوشت کبابی را با بیکن چاشيدار کرد.
her speech was larded with quotes from famous authors.
سخنرانی او مملو از نقل قولهایی از نویسندگان مشهور بود.
the film was larded with special effects to attract viewers.
فیلم مملو از جلوههای ویژه برای جذب بینندگان بود.
the report was larded with technical jargon that confused the readers.
گزارش مملو از اصطلاحات فنی بود که خوانندگان را گیج میکرد.
he larded his writing with humor to keep it engaging.
او نوشتههای خود را با طنز پر کرد تا آن را جذاب نگه دارد.
the novel was larded with intricate plots and subplots.
رمان مملو از طرحها و طرحهای فرعی پیچیده بود.
she larded her presentation with colorful visuals.
او ارائه خود را با جلوههای بصری رنگارنگ پر کرد.
the dish was larded with herbs to enhance its aroma.
غذا با گیاهان دارویی برای افزایش عطر آن چاشيدار شد.
his argument was larded with emotional appeals.
استدلال او مملو از درخواستهای احساسی بود.
the article was larded with statistics to support its claims.
مقاله مملو از آمار برای حمایت از ادعاهای آن بود.
larded meat
گوشت چربشده
larded bread
نان چربشده
larded vegetables
سبزیجات چربشده
larded pasta
پاستای چربشده
larded fish
ماهی چربشده
larded cheese
پنیر چربشده
larded sauce
سس چربشده
larded pastry
شیرینی چربشده
larded chicken
مرغ چربشده
larded stew
خوراک چربشده
the chef larded the roast with bacon for added flavor.
سرآشپز برای افزودن طعم، گوشت کبابی را با بیکن چاشيدار کرد.
her speech was larded with quotes from famous authors.
سخنرانی او مملو از نقل قولهایی از نویسندگان مشهور بود.
the film was larded with special effects to attract viewers.
فیلم مملو از جلوههای ویژه برای جذب بینندگان بود.
the report was larded with technical jargon that confused the readers.
گزارش مملو از اصطلاحات فنی بود که خوانندگان را گیج میکرد.
he larded his writing with humor to keep it engaging.
او نوشتههای خود را با طنز پر کرد تا آن را جذاب نگه دارد.
the novel was larded with intricate plots and subplots.
رمان مملو از طرحها و طرحهای فرعی پیچیده بود.
she larded her presentation with colorful visuals.
او ارائه خود را با جلوههای بصری رنگارنگ پر کرد.
the dish was larded with herbs to enhance its aroma.
غذا با گیاهان دارویی برای افزایش عطر آن چاشيدار شد.
his argument was larded with emotional appeals.
استدلال او مملو از درخواستهای احساسی بود.
the article was larded with statistics to support its claims.
مقاله مملو از آمار برای حمایت از ادعاهای آن بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید