larded

[ایالات متحده]/lɑːdɪd/
[بریتانیا]/lɑrdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته lard؛ به چرب کردن با lard؛ به وارد کردن برش‌های چربی‌دار خوک به (گوشت گاو یا مرغ)؛ به مخلوط کردن تعداد زیادی از (برخی از انواع کلمات) در گفتار یا نوشتار

عبارات و ترکیب‌ها

larded meat

گوشت چرب‌شده

larded bread

نان چرب‌شده

larded vegetables

سبزیجات چرب‌شده

larded pasta

پاستای چرب‌شده

larded fish

ماهی چرب‌شده

larded cheese

پنیر چرب‌شده

larded sauce

سس چرب‌شده

larded pastry

شیرینی چرب‌شده

larded chicken

مرغ چرب‌شده

larded stew

خوراک چرب‌شده

جملات نمونه

the chef larded the roast with bacon for added flavor.

سرآشپز برای افزودن طعم، گوشت کبابی را با بیکن چاشي‌دار کرد.

her speech was larded with quotes from famous authors.

سخنرانی او مملو از نقل قول‌هایی از نویسندگان مشهور بود.

the film was larded with special effects to attract viewers.

فیلم مملو از جلوه‌های ویژه برای جذب بینندگان بود.

the report was larded with technical jargon that confused the readers.

گزارش مملو از اصطلاحات فنی بود که خوانندگان را گیج می‌کرد.

he larded his writing with humor to keep it engaging.

او نوشته‌های خود را با طنز پر کرد تا آن را جذاب نگه دارد.

the novel was larded with intricate plots and subplots.

رمان مملو از طرح‌ها و طرح‌های فرعی پیچیده بود.

she larded her presentation with colorful visuals.

او ارائه خود را با جلوه‌های بصری رنگارنگ پر کرد.

the dish was larded with herbs to enhance its aroma.

غذا با گیاهان دارویی برای افزایش عطر آن چاشي‌دار شد.

his argument was larded with emotional appeals.

استدلال او مملو از درخواست‌های احساسی بود.

the article was larded with statistics to support its claims.

مقاله مملو از آمار برای حمایت از ادعاهای آن بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید