larvae

[ایالات متحده]/ˈlɑː.viː/
[بریتانیا]/ˈlɑr.viː/

ترجمه

n. شکل نارس حشرات بین مراحل تخم و شفیر

عبارات و ترکیب‌ها

larvae feeding

تغذیه لارو

larvae stage

مرحله لارو

find larvae

پیدا کردن لارو

larvae hatch

لارو ها جوجه می شوند

larvae infestation

آلودگی لارو

larval development

توسعه لارو

larval forms

فرم های لارو

larvae present

حضور لارو

larvae control

کنترل لارو

larvae identification

شناسایی لارو

جملات نمونه

the fish tank was infested with larvae.

تنگ ماهی پر از لارو بود.

we found mosquito larvae in the stagnant water.

ما لارو نشتری را در آب راکد یافتیم.

butterfly larvae feed on leaves.

لارو پروانه روی برگها تغذیه می کند.

the bird larvae were a crucial food source.

لاروهای پرنده یک منبع غذایی حیاتی بودند.

we observed the larvae's development over several days.

ما رشد لارو را در طول چند روز مشاهده کردیم.

the larvae wriggled in the muddy bottom.

لارو در کف گل آلود می خرفت.

controlling fly larvae is important for sanitation.

کنترل لارو مگس برای بهداشت مهم است.

the larvae stage is a vulnerable period for many insects.

مرحله لاروی یک دوره آسیب پذیر برای بسیاری از حشرات است.

we collected samples of aquatic larvae.

ما نمونه هایی از لاروهای آبزی جمع آوری کردیم.

the larvae quickly metamorphosed into adults.

لارو به سرعت به بالغ تبدیل شد.

identifying larvae can help control pests.

شناسایی لارو می تواند به کنترل آفات کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید