laterality

[ایالات متحده]/lætə'rælɪtɪ/
[بریتانیا]/ˌlætə'rælɪti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تمایل یا گرایش به یک طرف؛ حالت جانبداری از یک طرف.

عبارات و ترکیب‌ها

visual laterality

جانب‌داری بصری

جملات نمونه

commissures; cerebral commissurotomy; split brain; hemispheric laterality; cerebral dominance; handedness; interhemispheric disconnection; callosal disconnection

اتصالات؛ کمیسوروتومی مغزی؛ مغز شکافته؛ جانبی بودن نیمکره؛ تسلط مغزی؛ دستاوری؛ قطع ارتباط بین نیمکره؛ قطع ارتباط کالوزال

The study focused on laterality in the brain.

مطالعه بر روی جانب‌گرایی در مغز متمرکز بود.

Laterality can affect a person's hand dominance.

جانب‌گرایی می‌تواند بر برتری دست یک فرد تأثیر بگذارد.

Some people have a strong laterality preference.

برخی افراد ترجیح جانب‌گرایی قوی دارند.

Laterality plays a role in motor skills development.

جانب‌گرایی در رشد مهارت‌های حرکتی نقش دارد.

There is ongoing research on the genetics of laterality.

تحقیقات مداومی در مورد ژنتیک جانب‌گرایی در حال انجام است.

Laterality differences can be observed in various species.

تفاوت‌های جانب‌گرایی را می‌توان در گونه‌های مختلف مشاهده کرد.

The therapist assessed the patient's laterality during the session.

درمانگر جانب‌گرایی بیمار را در طول جلسه ارزیابی کرد.

Children typically develop laterality around the age of three.

کودکان معمولاً در حدود سن سه سالگی جانب‌گرایی را توسعه می‌دهند.

Laterality is an important factor in sports performance.

جانب‌گرایی یک عامل مهم در عملکرد ورزشی است.

The artist's laterality influenced their painting style.

جانب‌گرایی هنرمند بر سبک نقاشی آنها تأثیر گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید