sidedness

[ایالات متحده]/ˈsaɪdɪdnəs/
[بریتانیا]/ˈsaɪdɪdnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیتی یا حالتی که داشتن ضلع‌ها را توصیف می‌کند؛ تعداد یا ترتیب اضلاع.

عبارات و ترکیب‌ها

left-sidedness

چپ‌گرايي

right-sidedness

راست‌گرايي

two-sidedness

دو وجهي بودن

double-sidedness

دو وجهي بودن

increased sidedness

افزایش وجهی بودن

reduced sidedness

کاهش وجهی بودن

sidedness changes

تغییرات وجهی

sidedness effects

اثرات وجهی

sidedness differences

تفاوت‌های وجهی

sidedness measures

سنجش وجهی

جملات نمونه

the commission debated the sidedness of the report, but the final draft aimed for neutrality.

کمیسیون در مورد جانب‌داری گزارش بحث کرد، اما پیش‌نویس نهایی به بی‌طرفی هدف داشت.

editors flagged the article’s sidedness and asked the writer to add counterarguments.

ویراستاران به جانب‌داری مقاله اشاره کردند و از نویسنده خواستند تا استدلال‌های متقابل را اضافه کند.

viewers complained about the broadcast’s political sidedness during the election season.

بینندگان در طول فصل انتخابات در مورد جانب‌داری سیاسی پخش شکایت کردند.

to reduce perceived sidedness, the panel included experts from multiple disciplines.

برای کاهش جانب‌داری ادراک‌شده، هیئت‌مدیره متخصصانی را از رشته‌های مختلف شامل کرد.

the judge warned the jury to ignore any sidedness in the lawyers’ closing statements.

قاضی به هیئت منصفه هشدار داد که جانب‌داری را در اظهارات پایانی وکلا نادیده بگیرد.

her commentary was praised for clarity, but criticized for subtle sidedness.

نظرات او به خاطر وضوح مورد تحسین قرار گرفت، اما به خاطر جانب‌داری ظریف مورد انتقاد قرار گرفت.

the professor asked us to analyze the sidedness of each source before citing it.

استاد از ما خواست تا قبل از استناد به آن، جانب‌داری هر منبع را تجزیه و تحلیل کنیم.

public trust dropped when the audit revealed consistent sidedness in enforcement.

اعتماد عمومی زمانی کاهش یافت که ممیزی نشان داد اجرای قوانین به طور مداوم جانب‌دارانه است.

they revised the press release to avoid sidedness and stick to verifiable facts.

آنها بیانیه مطبوعاتی را برای جلوگیری از جانب‌داری و پایبندی به حقایق قابل تأیید، بازنگری کردند.

the documentary’s sidedness became obvious when opposing voices were cut entirely.

جانب‌داری مستند زمانی آشکار شد که صدای مخالفان به طور کامل حذف شدند.

our guidelines require authors to disclose any financial ties that might affect sidedness.

دستورالعمل‌های ما نیاز دارد که نویسندگان هرگونه وابستگی مالی را که ممکن است بر جانب‌داری تأثیر بگذارد، افشا کنند.

the team tested the model for demographic sidedness before deployment.

تیم مدل را برای جانب‌داری جمعیتی قبل از استقرار آزمایش کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید