laudator

[ایالات متحده]/ˈlɔː.də.tər/
[بریتانیا]/ˈlɔːˌdeɪ.tər/

ترجمه

n. کسی که ستایش می‌کند یا تمجید می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

laudator of excellence

ستایشگر برتری

laudator of truth

ستایشگر حقیقت

laudator of virtue

ستایشگر فضیلت

laudator of beauty

ستایشگر زیبایی

laudator of justice

ستایشگر عدالت

laudator of wisdom

ستایشگر خرد

laudator of progress

ستایشگر پیشرفت

laudator of peace

ستایشگر صلح

laudator of freedom

ستایشگر آزادی

laudator of culture

ستایشگر فرهنگ

جملات نمونه

the laudator praised the artist for her unique style.

متمم، هنرمند را به خاطر سبک منحصر به فردش تحسین کرد.

during the ceremony, the laudator delivered a heartfelt speech.

در طول مراسم، متمم سخنرانی صمیمانه ای ارائه داد.

many laudators attended the event to honor the achievements.

بسیاری از متممین برای تجلیل از دستاوردها در این رویداد شرکت کردند.

the laudator's words inspired many in the audience.

کلمات متمم الهام بخش بسیاری از حاضران بودند.

as a laudator, he always finds the best in others.

به عنوان متمم، او همیشه بهترین را در دیگران می یابد.

the laudator emphasized the importance of community service.

متمم بر اهمیت خدمات اجتماعی تاکید کرد.

her role as a laudator made her a respected figure in the community.

نقش او به عنوان متمم باعث شد او شخصیتی مورد احترام در جامعه باشد.

the laudator highlighted the contributions of volunteers.

متمم دستاوردهای داوطلبان را برجسته کرد.

in his speech, the laudator recognized the hard work of the team.

در سخنرانی خود، متمم از تلاش های سخت تیم قدردانی کرد.

the laudator's enthusiasm was contagious among the guests.

اشتیاق متمم در بین مهمانان مسری بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید