commendatory

[ایالات متحده]/kəˈmɛndətəri/
[بریتانیا]/kəˈmɛndəˌtɔri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بیانگر تحسین یا تأیید
n. تفسیر یا توضیحات

عبارات و ترکیب‌ها

commendatory remarks

اظهارات تحسین‌آمیز

commendatory letter

نامه تحسین‌آمیز

commendatory speech

سخنرانی تحسین‌آمیز

commendatory review

نقد تحسین‌آمیز

commendatory tone

لحن تحسین‌آمیز

commendatory statement

بیانیه تحسین‌آمیز

commendatory attitude

نگرش تحسین‌آمیز

commendatory gesture

حرکت تحسین‌آمیز

commendatory message

پیام تحسین‌آمیز

commendatory feedback

بازخورد تحسین‌آمیز

جملات نمونه

her commendatory remarks boosted his confidence.

اظهارات تحسین آمیز او باعث افزایش اعتماد به نفس او شد.

the judge issued a commendatory statement about the volunteer's work.

قاضی بیانیه ای تحسین آمیز در مورد کار داوطلب صادر کرد.

he received a commendatory letter from his employer.

او یک نامه تحسین آمیز از کارفرمای خود دریافت کرد.

her commendatory attitude made the team feel valued.

حرفه‌ای تحسین آمیز او باعث شد تیم احساس ارزشمندی کند.

the commendatory reviews helped the restaurant gain popularity.

نظرات تحسین آمیز به رستوران کمک کرد تا محبوبیت کسب کند.

he spoke in a commendatory tone about her achievements.

او با لحنی تحسین آمیز در مورد دستاوردهای او صحبت کرد.

the commendatory speech inspired many in the audience.

سخنرانی تحسین آمیز الهام بخش بسیاری از حاضران شد.

she received commendatory feedback for her project presentation.

او بازخورد تحسین آمیز برای ارائه پروژه خود دریافت کرد.

the commendatory plaque was awarded to the community leader.

کارت تحسین آمیز به رهبر جامعه اهدا شد.

his commendatory words left a lasting impression on the students.

کلمات تحسین آمیز او تاثیر ماندگاری بر دانش آموزان گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید