lawcourts

[ایالات متحده]/ˈlɔːkɔːt/
[بریتانیا]/ˈlɔːrˌkɔrt/

ترجمه

n. جایی که پرونده‌های قانونی شنیده و تصمیم‌گیری می‌شوند؛ یک دادگاه قانون

عبارات و ترکیب‌ها

lawcourt decision

تصمیم دادگاه

lawcourt hearing

جلسه دادگاه

lawcourt ruling

حکم دادگاه

lawcourt case

موظف دادگاه

lawcourt appeal

کلاسه دادگاه

lawcourt trial

رسیدگی دادگاه

lawcourt judge

قاضی دادگاه

lawcourt order

دستور دادگاه

lawcourt proceedings

دادخواست دادگاه

lawcourt documents

مدارک دادگاه

جملات نمونه

the lawcourt is a place where justice is served.

دادگاه مکانی است که عدالت در آن اجرا می‌شود.

he was summoned to the lawcourt to testify.

او برای شهادت دادن به دادگاه احضار شد.

the lawcourt proceedings were delayed due to a lack of evidence.

به دلیل کمبود مدارک، روند دادگاه به تعویق افتاد.

she felt nervous entering the lawcourt for the first time.

او برای اولین بار که وارد دادگاه شد، احساس اضطراب کرد.

the lawcourt ruled in favor of the plaintiff.

دادگاه به نفع خواهان رای داد.

attending the lawcourt can be intimidating for many people.

حضور در دادگاه می‌تواند برای بسیاری از افراد ترسناک باشد.

the lawcourt's decision was met with mixed reactions.

تصمیم دادگاه با واکنش‌های متفاوتی روبرو شد.

lawyers often prepare extensively before appearing in the lawcourt.

وکلای دادگاه اغلب قبل از حضور در دادگاه به طور گسترده‌ای آماده می‌شوند.

the lawcourt was packed with spectators during the trial.

در طول محاکمه، دادگاه مملو از تماشاگر بود.

justice is the primary goal of any lawcourt.

عدالت هدف اصلی هر دادگاهی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید