leadsman

[ایالات متحده]/ˈliːdz.mən/
[بریتانیا]/ˈliːdz.mən/

ترجمه

n. شخصی که عمق آب را اندازه‌گیری می‌کند؛ شخصی که محتوای سرب را اندازه‌گیری می‌کند
Word Forms
جمعleadsmen

عبارات و ترکیب‌ها

lead leadsman

رهبر افسر ارشد

experienced leadsman

افسر ارشد با تجربه

chief leadsman

رئیس افسر ارشد

assistant leadsman

افسر ارشد دستیار

skilled leadsman

افسر ارشد ماهر

qualified leadsman

افسر ارشد واجد شرایط

junior leadsman

افسر ارشد جونیور

senior leadsman

افسر ارشد ارشد

lead by leadsman

رهبری شده توسط افسر ارشد

leadsman duties

وظایف افسر ارشد

جملات نمونه

the leadsman guided the ship through the narrow channel.

رهبر کشتی، کشتی را از طریق کانال باریک هدایت کرد.

every vessel needs a skilled leadsman for safe navigation.

هر کشتی برای هدایت ایمن به یک رهبر کشتی ماهر نیاز دارد.

the leadsman called out directions to the crew.

رهبر کشتی، مسیرها را به خدمه اعلام کرد.

our leadsman has years of experience in maritime navigation.

رهبر کشتی ما سالها تجربه در ناوبری دریایی دارد.

the leadsman's expertise was crucial during the storm.

تخصص رهبر کشتی در طول طوفان بسیار مهم بود.

it is essential for a leadsman to understand the tides.

برای یک رهبر کشتی درک جزر و مدها ضروری است.

the leadsman used a compass to navigate the waters.

رهبر کشتی از قطب‌نما برای پیمایش آبها استفاده کرد.

training a new leadsman takes time and patience.

آموزش یک رهبر کشتی جدید زمان و صبر می برد.

our leadsman was awarded for his bravery during the rescue.

رهبر کشتی به خاطر شجاعت خود در هنگام نجات مورد تقدیر قرار گرفت.

the leadsman's role is vital for the crew's safety.

نقش رهبر کشتی برای ایمنی خدمه حیاتی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید