levanted spirits
ارواح برانگیخته
levanted mood
حالت برانگیخته
levanted hopes
امیدهای برانگیخته
levanted energy
انرژی برانگیخته
levanted feelings
احساسات برانگیخته
levanted expectations
انتظارات برانگیخته
levanted atmosphere
فضای برانگیخته
levanted voices
صدای برانگیخته
levanted crowd
جمعیت برانگیخته
levanted discussions
بحث های برانگیخته
she levanted the heavy box effortlessly.
او به راحتی جعبه سنگین را بلند کرد.
the magician levanted the audience's spirits with his tricks.
با شعبده هایش، جادوگر روحیه مخاطبان را بالا برد.
he felt levanted after receiving the good news.
پس از دریافت خبر خوب، احساس شادابی کرد.
the team was levanted by their recent victory.
پیروزی اخیر روحیه تیم را بالا برد.
her performance levanted the entire event.
اجرای او شور و نشاط را به کل رویداد بخشید.
the new policy levanted the morale of the employees.
سیاست جدید، روحیه کارمندان را بالا برد.
they felt levanted by the support from their friends.
آنها با حمایت دوستانشان احساس شادابی کردند.
the inspiring speech levanted the crowd.
سخنرانی الهام بخش، جمعیت را به وجد آورد.
his kind words levanted her mood significantly.
کلمات مهربانانه او به طور قابل توجهی حال و هوای او را بهتر کرد.
the beautiful scenery levanted their spirits during the hike.
مناظر زیبا در طول پیادهروی، روحیه آنها را بالا برد.
levanted spirits
ارواح برانگیخته
levanted mood
حالت برانگیخته
levanted hopes
امیدهای برانگیخته
levanted energy
انرژی برانگیخته
levanted feelings
احساسات برانگیخته
levanted expectations
انتظارات برانگیخته
levanted atmosphere
فضای برانگیخته
levanted voices
صدای برانگیخته
levanted crowd
جمعیت برانگیخته
levanted discussions
بحث های برانگیخته
she levanted the heavy box effortlessly.
او به راحتی جعبه سنگین را بلند کرد.
the magician levanted the audience's spirits with his tricks.
با شعبده هایش، جادوگر روحیه مخاطبان را بالا برد.
he felt levanted after receiving the good news.
پس از دریافت خبر خوب، احساس شادابی کرد.
the team was levanted by their recent victory.
پیروزی اخیر روحیه تیم را بالا برد.
her performance levanted the entire event.
اجرای او شور و نشاط را به کل رویداد بخشید.
the new policy levanted the morale of the employees.
سیاست جدید، روحیه کارمندان را بالا برد.
they felt levanted by the support from their friends.
آنها با حمایت دوستانشان احساس شادابی کردند.
the inspiring speech levanted the crowd.
سخنرانی الهام بخش، جمعیت را به وجد آورد.
his kind words levanted her mood significantly.
کلمات مهربانانه او به طور قابل توجهی حال و هوای او را بهتر کرد.
the beautiful scenery levanted their spirits during the hike.
مناظر زیبا در طول پیادهروی، روحیه آنها را بالا برد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید