licked clean
تمیز کرد
licked up
بلعید
licked wounds
زخم ها را لیسید
licked fingers
انگشتان را لیسید
licked ice
یخ را لیسید
licked stamp
تمبر را لیسید
licked bowl
کاسه را لیسید
licked lips
لب ها را لیسید
licked plate
سینی را لیسید
licked envelope
پاکت را لیسید
the dog licked my face happily.
سگ با خوشحالی صورت من را لیسید.
she licked the ice cream cone eagerly.
او مشتاقانه مخروط بستنی را لیسید.
the child licked the chocolate off his fingers.
کودک شکلات را از انگشتانش لیسید.
he licked his lips in anticipation of the meal.
او در انتظار غذا، لب هایش را لیسید.
the cat licked its paws after eating.
گربه بعد از غذا پنجه هایش را لیسید.
she accidentally licked the envelope seal.
او به طور تصادفی سر پاکت را لیسید.
the puppy licked my hand to say hello.
سگ بچه برای سلام کردن دست من را لیسید.
he licked the stamp before mailing the letter.
او قبل از ارسال نامه تمبر را لیسید.
the toddler licked the frosting off the cake.
کودک نوپا خامه را از روی کیک لیسید.
she licked her wounds after the fall.
او بعد از افتادن زخم های خود را لیسید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید