licked

[ایالات متحده]/lɪkt/
[بریتانیا]/lɪkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته lick؛ شکست دادن؛ به آرامی شستن (مثل امواج)؛ بلعیدن (مثل شعله‌ها)

عبارات و ترکیب‌ها

licked clean

تمیز کرد

licked up

بلعید

licked wounds

زخم ها را لیسید

licked fingers

انگشتان را لیسید

licked ice

یخ را لیسید

licked stamp

تمبر را لیسید

licked bowl

کاسه را لیسید

licked lips

لب ها را لیسید

licked plate

سینی را لیسید

licked envelope

پاکت را لیسید

جملات نمونه

the dog licked my face happily.

سگ با خوشحالی صورت من را لیسید.

she licked the ice cream cone eagerly.

او مشتاقانه مخروط بستنی را لیسید.

the child licked the chocolate off his fingers.

کودک شکلات را از انگشتانش لیسید.

he licked his lips in anticipation of the meal.

او در انتظار غذا، لب هایش را لیسید.

the cat licked its paws after eating.

گربه بعد از غذا پنجه هایش را لیسید.

she accidentally licked the envelope seal.

او به طور تصادفی سر پاکت را لیسید.

the puppy licked my hand to say hello.

سگ بچه برای سلام کردن دست من را لیسید.

he licked the stamp before mailing the letter.

او قبل از ارسال نامه تمبر را لیسید.

the toddler licked the frosting off the cake.

کودک نوپا خامه را از روی کیک لیسید.

she licked her wounds after the fall.

او بعد از افتادن زخم های خود را لیسید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید