lifelessnesses

[ایالات متحده]/ˈlaɪf.ləs.nəs.ɪz/
[بریتانیا]/ˈlaɪf.ləs.nəs.ɪz/

ترجمه

n. حالت بی‌روح بودن؛ کسل‌کنندگی

عبارات و ترکیب‌ها

deep lifelessnesses

بی‌حسی‌های عمیق

profound lifelessnesses

بی‌حسی‌های عمیق

existential lifelessnesses

بی‌حسی‌های وجودی

chronic lifelessnesses

بی‌حسی‌های مزمن

emotional lifelessnesses

بی‌حسی‌های عاطفی

cultural lifelessnesses

بی‌حسی‌های فرهنگی

social lifelessnesses

بی‌حسی‌های اجتماعی

physical lifelessnesses

بی‌حسی‌های جسمی

mental lifelessnesses

بی‌حسی‌های ذهنی

spiritual lifelessnesses

بی‌حسی‌های معنوی

جملات نمونه

his lifelessnesses were evident in his dull eyes.

بی‌روح بودن او در چشمان بی‌رمقش آشکار بود.

she tried to hide her lifelessnesses behind a smile.

او سعی کرد بی‌روحی خود را پشت یک لبخند پنهان کند.

the lifelessnesses of the plants were alarming.

بی‌روح بودن گیاهان نگران‌کننده بود.

in the midst of lifelessnesses, he found inspiration.

در میان بی‌روحی، او الهام گرفت.

her lifelessnesses made it difficult to connect with her.

بی‌روحی او ارتباط با او را دشوار می‌کرد.

the lifelessnesses of the city were overwhelming.

بی‌روح بودن شهر طاقت‌فرسا بود.

they discussed the lifelessnesses of modern art.

آنها در مورد بی‌روحی هنر مدرن بحث کردند.

his lifelessnesses were a sign of his depression.

بی‌روح بودن او نشانه‌ای از افسردگی او بود.

she felt surrounded by lifelessnesses in the office.

او احساس کرد که در دفتر توسط بی‌روحی احاطه شده است.

they sought to revive the lifelessnesses of the community.

آنها به دنبال احیای بی‌روحی جامعه بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید