in limbo
در وضعیت معلق
limbo dance
رقص limbo
Our plans for buying a flat in Spain are in limbo at the moment.
برنامههای ما برای خرید آپارتمانی در اسپانیا در حال حاضر در حالت تعلیق است.
in limbo, waiting for people to decide what to do.
در حالت تعلیق، منتظر تصمیمگیری مردم.
Management kept her promotion in limbo for months.
مدیریت ارتقای او را برای ماهها در حالت تعلیق نگه داشت.
We’re in limbo at the moment because we’ve finished our work in this country and now we’re waiting for our next contract.
ما در حال حاضر در حالت تعلیق هستیم زیرا کار خود را در این کشور تمام کردهایم و اکنون منتظر قرارداد بعدی خود هستیم.
He felt like he was in limbo waiting for the results.
او احساس میکرد منتظر نتایج در حالت تعلیق است.
The project is in limbo until we get approval from the client.
این پروژه تا زمانی که از مشتری تاییدیه دریافت کنیم، در حالت تعلیق است.
She's stuck in a job limbo, not sure if she should stay or leave.
او در یک وضعیت شغلی معلق گیر کرده است، مطمئن نیست که باید بماند یا برود.
The negotiations are in limbo due to disagreements on key issues.
به دلیل اختلاف نظر در مسائل کلیدی، مذاکرات در حالت تعلیق است.
The company's future is in limbo as they await the court's decision.
آینده شرکت در حالی که منتظر تصمیم دادگاه هستند، در حالت تعلیق است.
Without a clear plan, the project is in limbo.
بدون یک برنامه مشخص، پروژه در حالت تعلیق است.
The team is in limbo until the manager returns from vacation.
تا زمانی که مدیر از مرخصی بازگردد، تیم در حالت تعلیق است.
She's been in limbo since she lost her job.
او از زمانی که شغل خود را از دست داده است، در حالت تعلیق بوده است.
The decision to move to a new city has left him in limbo.
تصمیم برای نقل مکان به یک شهر جدید او را در حالت تعلیق قرار داده است.
The company's financial troubles have put all projects in limbo.
مشکلات مالی شرکت باعث شده است که همه پروژهها در حالت تعلیق قرار گیرند.
in limbo
در وضعیت معلق
limbo dance
رقص limbo
Our plans for buying a flat in Spain are in limbo at the moment.
برنامههای ما برای خرید آپارتمانی در اسپانیا در حال حاضر در حالت تعلیق است.
in limbo, waiting for people to decide what to do.
در حالت تعلیق، منتظر تصمیمگیری مردم.
Management kept her promotion in limbo for months.
مدیریت ارتقای او را برای ماهها در حالت تعلیق نگه داشت.
We’re in limbo at the moment because we’ve finished our work in this country and now we’re waiting for our next contract.
ما در حال حاضر در حالت تعلیق هستیم زیرا کار خود را در این کشور تمام کردهایم و اکنون منتظر قرارداد بعدی خود هستیم.
He felt like he was in limbo waiting for the results.
او احساس میکرد منتظر نتایج در حالت تعلیق است.
The project is in limbo until we get approval from the client.
این پروژه تا زمانی که از مشتری تاییدیه دریافت کنیم، در حالت تعلیق است.
She's stuck in a job limbo, not sure if she should stay or leave.
او در یک وضعیت شغلی معلق گیر کرده است، مطمئن نیست که باید بماند یا برود.
The negotiations are in limbo due to disagreements on key issues.
به دلیل اختلاف نظر در مسائل کلیدی، مذاکرات در حالت تعلیق است.
The company's future is in limbo as they await the court's decision.
آینده شرکت در حالی که منتظر تصمیم دادگاه هستند، در حالت تعلیق است.
Without a clear plan, the project is in limbo.
بدون یک برنامه مشخص، پروژه در حالت تعلیق است.
The team is in limbo until the manager returns from vacation.
تا زمانی که مدیر از مرخصی بازگردد، تیم در حالت تعلیق است.
She's been in limbo since she lost her job.
او از زمانی که شغل خود را از دست داده است، در حالت تعلیق بوده است.
The decision to move to a new city has left him in limbo.
تصمیم برای نقل مکان به یک شهر جدید او را در حالت تعلیق قرار داده است.
The company's financial troubles have put all projects in limbo.
مشکلات مالی شرکت باعث شده است که همه پروژهها در حالت تعلیق قرار گیرند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید