litigator

[ایالات متحده]/ˈlɪtɪɡeɪtə/
[بریتانیا]/ˈlɪtɪɡeɪtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وکیل که در یک محاکمه شرکت می‌کند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

experienced litigator

وکیل دادگستری با تجربه

skilled litigator

وکیل دادگستری ماهر

litigator fees

هزینه وکیل دادگستری

litigator services

خدمات وکیل دادگستری

litigator role

نقش وکیل دادگستری

litigator advice

مشاوره وکیل دادگستری

litigator network

شبکه وکلای دادگستری

litigator consultation

مشاوره با وکیل دادگستری

litigator representation

نمایندگی وکیل دادگستری

litigator practice

فعالیت وکیل دادگستری

جملات نمونه

the litigator presented a compelling case in court.

وکیل پرونده‌ای قانع‌کننده در دادگاه ارائه داد.

she decided to hire a litigator for her divorce proceedings.

او تصمیم گرفت وکیلی را برای روند طلاق خود استخدام کند.

the litigator specializes in corporate law.

وکیل در قانون شرکت‌ها تخصص دارد.

he has been a litigator for over ten years.

او بیش از ده سال است که وکیل است.

the litigator negotiated a favorable settlement for her client.

وکیل یک توافقنامه مطلوب را برای موکلش مذاکره کرد.

litigators often work long hours to prepare for trials.

وکلای دادگاه اغلب ساعت‌های طولانی برای آمادگی برای دادرسی‌ها کار می‌کنند.

he is known as a fierce litigator in the legal community.

او به عنوان یک وکیل سرسخت در جامعه حقوقی شناخته می‌شود.

the litigator filed a motion to dismiss the case.

وکیل دادخواست رد درخواست را ارائه داد.

she attended law school to become a litigator.

او برای تبدیل شدن به یک وکیل در دانشکده حقوق تحصیل کرد.

the litigator reviewed all the evidence before the trial.

وکیل قبل از دادرسی تمام مدارک را بررسی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید