logic

[ایالات متحده]/ˈlɒdʒɪk/
[بریتانیا]/ˈlɑːdʒɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. علم یا مطالعه استدلال و استدلال‌های معتبر، تفکر منطقی.

عبارات و ترکیب‌ها

logical reasoning

استدلال منطقی

fuzzy logic

منطق فازی

programmable logic

منطق قابل برنامه ریزی

logic control

کنترل منطقی

programmable logic controller

کنترلگر منطقی قابل برنامه ریزی

control logic

منطق کنترلی

logic system

سیستم منطقی

logic circuit

مدار منطقی

fuzzy logic control

کنترل منطق فازی

digital logic

منطق دیجیتال

temporal logic

منطق زمانی

logic design

طراحی منطقی

mathematical logic

منطق ریاضی

formal logic

منطق رسمی

logic analyzer

تحلیلگر منطقی

logic operation

عملیات منطقی

propositional logic

منطق گزاره‌ای

sequential logic

منطق ترتیبی

predicate logic

منطق گزاره‌ای

logic programming

برنامه نویسی منطقی

modal logic

منطق مُدی

جملات نمونه

your logic is faultless.

منطق شما بی‌نقص است.

the logic of the argument is faulty.

منطق استدلال معیوب است.

There is an alliance between logic and metaphysics.

اتحادی بین منطق و متافیزیک وجود دارد.

the modal logic of obligation and permissibility.

منطق دال بر اجبار و اجازه.

Logic was her weapon.

منطق سلاح او بود.

At this point your logic is at fault.

در این مرحله، منطق شما دچار نقص است.

See also deontic logic, modal logic.

همچنین ببینید منطق وظیفه‌گرایی، منطق دال.

this latter piece of logic was the clincher.

این بخش بعدی از منطق، تعیین کننده بود.

the logic of this eluded most people.

منطق این موضوع بیشتر مردم را گیج می‌کرد.

it is hard for logic to prevail over emotion.

برای منطق سخت است که بر احساسات غلبه کند.

There's a certain logic to the motion of rush-hour traffic.

یک منطق خاص در حرکت ترافیک ساعت شلوغ وجود دارد.

logic is rules or syllogism.

منطق قوانین یا استدلال است.

a complexity of logic that bewilders and confuses

پیچیدگی منطقی که گیج و سردرگم می‌کند.

Logic is definitely not his strong suit.

منطق به هیچ وجه نقطه قوت او نیست.

At this point our logic was at fault.

در این مرحله، منطق ما دچار نقص بود.

if the logic of capital is allowed to determine events.

اگر اجازه داده شود منطق سرمایه وقایع را تعیین کند.

except by sleight of logic, the two positions cannot be harmonized.

به جز با ترفند منطقی، این دو موقعیت قابل هماهنگ نیستند.

By that logic, we should sell the company tomorrow.

با آن منطق، باید فردا شرکت را بفروشیم.

Your paper lacks the logic to prove your thesis.

مقاله شما فاقد منطقی است تا فرضیه خود را ثابت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید