lost_in_thought

[ایالات متحده]/[lɒst ɪn θɔːt]/
[بریتانیا]/[lɔst ɪn θɔt]/

ترجمه

adj. به عمق فکر کردن.
phr. حالت بودن جذب شده در تفکر.

جملات نمونه

he sat by the window, lost in thought.

او در کنار پنجره نشسته بود و در افکار خود غرق بود.

she stared into space, completely lost in thought.

او به فضایی نگاه می‌کرد و کاملاً در افکار خود غرق بود.

looking lost in thought, he didn't hear his name called.

در حالی که در افکار خود غرق بود، او نامش را نشن听ید.

the old photograph left her lost in thought for hours.

عکس قدیمی او را به مدت ساعات در افکار خود غرق کرد.

i found him wandering in the garden, lost in thought.

من او را در باغ پیاده روی می‌کرد و در افکار خود غرق بود، پیدا کردم.

she remained silent at the meeting, seemingly lost in thought.

او در جلسه سکوت کرد، به نظر می‌رسد در افکار خود غرق بود.

the beautiful sunset made him pause, lost in thought.

غروب زیبای خورشید او را متوقف کرد و در افکار خود غرق بود.

she tapped her pen on the desk, lost in thought.

او با مداد خود روی میز ضربه می‌زد و در افکار خود غرق بود.

he stood motionless in the hallway, lost in deep thought.

او در راهرو بدون حرکت ایستاده بود و در افکار عمیق خود غرق بود.

driving home, she became lost in thought about the future.

در حال رانندگی به خانه، او در افکاری درباره آینده غرق شد.

the philosopher sat by the fire, lost in thought.

فیلسوف در کنار آتش نشسته بود و در افکار خود غرق بود.

he walked past me without a word, looking lost in thought.

او بدون گفتن چیزی از من عبور کرد و در افکار خود غرق بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید