lyingly deceitful
به دروغ فریبنده
lyingly claimed
به دروغ ادعا کرد
lyingly accused
به دروغ متهم کرد
lyingly reported
به دروغ گزارش داد
lyingly stated
به دروغ بیان کرد
lyingly presented
به دروغ ارائه داد
lyingly denied
به دروغ انکار کرد
lyingly exaggerated
به دروغ اغراق کرد
lyingly misled
به دروغ گمراه کرد
lyingly justified
به دروغ توجیه کرد
he was lyingly claiming to have won the lottery.
او به دروغ ادعا میکرد که بورس برنده شده است.
she spoke lyingly about her qualifications.
او به دروغ در مورد مدارکش صحبت کرد.
the politician was lyingly denying the allegations.
سیاستمدار به دروغ اتهامات را رد میکرد.
they lyingly insisted that everything was fine.
آنها به دروغ اصرار داشتند که همه چیز خوب است.
he lyingly promised to help with the project.
او به دروغ قول کمک به پروژه را داد.
she lyingly told her friends about her new job.
او به دروغ به دوستانش در مورد شغل جدیدش گفت.
the report was lyingly manipulated to mislead the public.
گزارش به دروغ دستکاری شد تا افکار عمومی را گمراه کند.
he lyingly portrayed himself as a hero.
او به دروغ خود را به عنوان یک قهرمان به تصویر کشید.
they were lyingly marketing a product that didn't exist.
آنها به دروغ در حال بازاریابی محصولی بودند که وجود نداشت.
she was lyingly downplaying the seriousness of the situation.
او به دروغ اهمیت موضوع را کمرنگ میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید