mainier

[ایالات متحده]/ˈmeɪniər/
[بریتانیا]/ˈmeɪniər/

ترجمه

adj. صورت مقایسه‌ای mainy

جملات نمونه

the mainier task is to organize the files.

وظیفه اصلی سازماندهی فایل‌هاست.

she is the mainier character in the film.

او شخصیت اصلی فیلم است.

this is the mainier reason for the delay.

این علت اصلی تاخیر است.

we found the mainier source of the leak.

ما منبع اصلی نشت را پیدا کردیم.

his mainier concern is the safety of workers.

مهم‌ترین نگرانی او ایمنی کارگران است.

this road acts as the mainier route into the city.

این راه به عنوان مسیر اصلی ورود به شهر عمل می‌کند.

the sauce gives the dish its mainier flavor.

سرک به غذا طعم اصلی خود را می‌دهد.

electricity is the mainier source of power here.

برق منبع اصلی توان در اینجا است.

what is the mainier focus of your research?

چه چیزی مورد توجه اصلی تحقیق شماست؟

he played the mainier role in the negotiation.

او نقش اصلی در مذاکره را ایفا کرد.

smoking is a mainier cause of lung cancer.

سیگار کشیدن علت اصلی سرطان ریه است.

the mainier goal is to improve efficiency.

هدف اصلی بهبود کارایی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید