majorities

[ایالات متحده]/məˈdʒɒrɪtiz/
[بریتانیا]/məˈdʒɔːrɪtiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تعداد یا بخش بزرگتر؛ تعداد آرایی که بیشتر از نیمی است؛ تفاوت در تعداد آرا؛ سنی که در آن یک شخص به طور قانونی به عنوان بزرگسال شناخته می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

voting majorities

اکثریت آرا

qualified majorities

اکثریت واجد شرایط

simple majorities

اکثریت ساده

majorities rule

اکثریت حکومت می‌کند

majorities win

اکثریت پیروز می‌شود

majorities matter

اکثریت مهم است

majorities unite

اکثریت متحد می‌کند

majorities decide

اکثریت تصمیم می‌گیرد

majorities influence

اکثریت تأثیر می‌گذارد

majorities agree

اکثریت موافق است

جملات نمونه

the majorities of voters supported the new policy.

اکثر رای‌دهندگان از سیاست جدید حمایت کردند.

in many countries, the majorities are often underrepresented.

در بسیاری از کشورها، اکثریت‌ها اغلب کمتر نشان داده می‌شوند.

majorities can shift quickly during elections.

اکثریت‌ها می‌توانند در طول انتخابات به سرعت تغییر کنند.

understanding the views of majorities is crucial for politicians.

درک نظرات اکثریت برای سیاستمداران بسیار مهم است.

majorities in society can influence public opinion.

اکثریت‌ها در جامعه می‌توانند بر افکار عمومی تأثیر بگذارند.

it’s important to consider the needs of majorities when making decisions.

هنگام تصمیم‌گیری مهم است که نیازهای اکثریت را در نظر بگیریم.

majorities often dictate the direction of policy changes.

اکثریت‌ها اغلب جهت تغییرات سیاست را تعیین می‌کنند.

in a democracy, majorities have the power to enact change.

در یک دموکراسی، اکثریت قدرت ایجاد تغییر را دارند.

majorities can sometimes overlook minority rights.

اکثریت‌ها گاهی اوقات می‌توانند حقوق اقلیت‌ها را نادیده بگیرند.

engaging with majorities is key to successful advocacy.

تعامل با اکثریت‌ها کلید حمایت مؤثر است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید