malars

[ایالات متحده]/'meɪlə/
[بریتانیا]/'meɪlər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به استخوان گونه; مرتبط با گونه
n. استخوان گونه; استخوان زایگوماتیک

عبارات و ترکیب‌ها

malar rash

کندگی پوست گونه

malar bone

استخوان گونه

malar area

ناحیه‌ی گونه

malar prominence

برجستگی گونه

malar flush

قرمزی گونه

malar edema

تورم گونه

malar triangle

مثلث گونه

malar contour

ناهمواری گونه

malar surface

سطح گونه

malar region

منطقه ی گونه

جملات نمونه

he was diagnosed with a malar rash.

او به وجود یک بثورات جلدی در ناحیه گونه تشخیص داده شد.

the malar bones are important for facial structure.

استخوان‌های گونه برای ساختار صورت مهم هستند.

she applied cream to soothe her malar area.

او کرم استفاده کرد تا ناحیه گونه خود را تسکین دهد.

malar flush can be a symptom of certain diseases.

قرمزی گونه می‌تواند علامتی از برخی بیماری‌ها باشد.

the doctor examined the malar region for signs of infection.

پزشک ناحیه گونه را برای علائم عفونت معاینه کرد.

she noticed a change in her malar pigmentation.

او متوجه تغییر در رنگدانه گذاری ناحیه گونه خود شد.

malar edema can occur after an injury.

تورم گونه می‌تواند پس از آسیب رخ دهد.

he has a distinct malar prominence.

او برجستگی گونه مشخصی دارد.

cosmetic procedures can enhance the malar area.

روش‌های زیبایی می‌توانند ناحیه گونه را بهبود بخشند.

she used makeup to highlight her malar bones.

او از آرایش برای برجسته کردن استخوان‌های گونه خود استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید