maleness

[ایالات متحده]/'meilnis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مردانگی; حالت مرد بودن

جملات نمونه

He exudes a strong sense of maleness.

او حالتی قوی از مردانگی را نشان می‌دهد.

The film portrays traditional notions of maleness.

فیلم، مفاهیم سنتی مردانگی را به تصویر می‌کشد.

His maleness is evident in his confident demeanor.

مردانگی او در رفتار با اعتماد به نفسش آشکار است.

Society often imposes stereotypes on maleness.

جامعه اغلب کلیشه‌هایی را بر مردانگی تحمیل می‌کند.

The artist challenges conventional ideas of maleness in his work.

هنرمند در آثار خود، ایده‌های سنتی مردانگی را به چالش می‌کشد.

Maleness is often associated with strength and dominance.

مردانگی اغلب با قدرت و تسلط مرتبط است.

The character's maleness is a central theme in the novel.

مردانگی شخصیت، یک مضمون اصلی در رمان است.

He embraces his maleness and is proud of it.

او از مردانگی خود استقبال می‌کند و به آن افتخار می‌کند.

The advertisement perpetuates harmful stereotypes about maleness.

تبلیغ، کلیشه‌های مضر در مورد مردانگی را تداوم می‌بخشد.

Maleness is just one aspect of a person's identity.

مردانگی فقط یکی از جنبه‌های هویت یک فرد است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید