malison

[ایالات متحده]/ˈmælɪsən/
[بریتانیا]/ˈmælɪsən/

ترجمه

n. نفرین؛ لعن

عبارات و ترکیب‌ها

malison curse

نفرت مالیسون

malison spell

جادوی مالیسون

malison fate

سرنوشت مالیسون

malison touch

تماس مالیسون

malison word

کلمه مالیسون

malison power

قدرت مالیسون

malison charm

جذابیت مالیسون

malison deed

کردار مالیسون

malison spirit

روح مالیسون

malison omen

نشانه‌های مالیسون

جملات نمونه

the old witch cast a malison on the village.

جادوگر پیر یک نفرین بر دهکده وارد کرد.

he believed that the malison would bring him bad luck.

او معتقد بود که این نفرین بدشانسی برایش به ارمغان خواهد آورد.

they sought a way to lift the malison from their family.

آنها به دنبال راهی برای رفع نفرین از خانواده خود بودند.

legends spoke of a malison that cursed the treasure.

افسانه ها از نفرینی صحبت می کردند که گنج را نفرین کرده بود.

she felt the weight of the malison on her shoulders.

او سنگینی نفرین را بر دوش خود احساس کرد.

the villagers feared the malison that haunted their lands.

روستاییان از نفرینی که سرزمین های آنها را آزار می داد می ترسیدند.

in folklore, a malison can be broken by true love.

در فولکلور، یک نفرین می تواند با عشق واقعی شکسته شود.

he wrote a poem about a malison that never faded.

او شعر درباره نفرینی که هرگز از بین نمی رفت سرود.

the hero vowed to confront the malison and save the kingdom.

قهرمان سوگند خورد با نفرین روبرو شود و پادشاهی را نجات دهد.

many sought the wizard's help to remove the malison.

بسیاری برای برداشتن نفرین به کمک جادوگر متوسل شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید