blight

[ایالات متحده]/blaɪt/
[بریتانیا]/blaɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک بیماری گیاهی، به ویژه یکی که توسط قارچ‌ها ایجاد می‌شود، که باعث پژمرده شدن و مرگ گیاه می‌شود
vt. باعث پژمرده شدن یا فساد شدن؛ خراب کردن
vi. پژمرده شدن یا فساد شدن

عبارات و ترکیب‌ها

urban blight

زوال شهری

blight on crops

آسیب به محصولات کشاورزی

economic blight

رکود اقتصادی

late blight

بیماری پوسیدگی دیررس

جملات نمونه

a late blight of tomato

آفت تاخیری گوجه فرنگی

Bankruptcy was the blight of the family.

ورشکستگی ضربه سنگینی به خانواده وارد کرد.

The blight took these tomatoes.

بیماری این گوجه فرنگی ها را از بین برد.

The blight struck the crop.

بیماری به محصول ضربه زد.

the blight of litter on the beach

آلودگی زباله در ساحل

her remorse could be a blight on that happiness.

پشیمانی او می تواند یک آفت برای آن شادی باشد.

a blighted urban area;

یک منطقه شهری آسیب دیده;

Frost blighted the crops.

یخبندان محصولات را از بین برد.

blight in the potatoes

آفت در سیب زمینی ها

There is a blight on all his efforts.

یک آفت بر تمام تلاش های او وجود دارد.

the vines suffered blight and disease.

گیاهان تاک دچار آفت و بیماری شدند.

the depressing urban blight that lies to the south of the city.

آفت شهری ناامیدکننده که در جنوب شهر قرار دارد.

a peach tree blighted by leaf curl.

یک درخت هلو که دچار پیچ و تاب برگ شده است.

The frost has blighted my crops.

یخبندان محصولات من را از بین برده است.

Blighted stems often canker.

ساقه های آسیب دیده اغلب دچار گندیدگی می شوند.

the scandal blighted the careers of several leading politicians.

رسوایی باعث آسیب به حرفه چندین سیاستمدار برجسته شد.

plans to establish enterprise zones in blighted areas.

برنامه هایی برای ایجاد مناطق تجاری در مناطق آسیب دیده.

shopping developments have already blighted other parts of the city beyond recall.

توسعه خریدها از قبل بخش های دیگر شهر را به گونه ای آسیب رسانده اند که دیگر قابل بازگشت نیست.

نمونه‌های واقعی

Mr Modi could help end this blight.

آقای مودی می‌توانست به پایان دادن به این مصیبت کمک کند.

منبع: The Economist - Comprehensive

But the principal culprit is Cryphonectria parasitica, the fungus that causes chestnut blight.

اما متهم اصلی Cryphonectria parasitica است، قارچی که باعث ایجاد پوسیدگی درخت گردو می‌شود.

منبع: The Economist - Technology

And how disadvantage casts a sometimes irreparable blight over people's lives.

و چگونه معلولیت گاهی اوقات مصیبت غیرقابل جبرانی بر زندگی مردم می‌اندازد.

منبع: "JK Rowling: A Year in the Life"

They actually blight out the sun.

آنها در واقع خورشید را تار می‌کنند.

منبع: CNN 10 Student English March 2018 Collection

Girls, her grandmother told her, were a blight; a boy was worth 15 times as much.

دختران، مادربزرگش به او گفت، یک مصیبت بودند؛ یک پسر 15 برابر بیشتر ارزش داشت.

منبع: The Economist (Summary)

Blight is a name for any plant disease.

پوسیدگی نامی برای هرگونه بیماری گیاهی است.

منبع: VOA Slow English Technology

A survey by the environment ministry shows that fewer places are blighted by tags than ever.

بررسی وزارت محیط زیست نشان می‌دهد که تعداد مکان‌های آسیب‌دیده توسط برچسب‌ها کمتر از همیشه است.

منبع: The Economist (Summary)

The blight came and made the air smell like death.

پوسیدگی آمد و باعث شد هوا بوی مرگ بدهد.

منبع: Super Girl Season 2 S02

A disease called filbert blight is what has historically kept people from growing filberts in the eastern United States.

بیماری به نام پوسیدگی فیلبرت، چیزی است که به طور تاریخی مانع از رشد فیلبرت در ایالات متحده شرقی کرده است.

منبع: VOA Slow English Technology

It blighted her life for decades and drove her to become suicidal.

این زندگی او را برای دهه‌ها مصیبت بار کرد و او را به سمت خودکشی سوق داد.

منبع: Time

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید