manginess

[ایالات متحده]/ˈmeɪndʒɪnəs/
[بریتانیا]/ˈmeɪndʒɪnəs/

ترجمه

n. حالت پوشیده شدن با گال یا کثیفی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

manginess of life

فلاکل‌گی زندگی

manginess in style

فلاکل‌گی در سبک

manginess and neglect

فلاکل‌گی و بی‌توجهی

manginess of appearance

فلاکل‌گی ظاهر

manginess of character

فلاکل‌گی شخصیت

manginess in design

فلاکل‌گی در طراحی

manginess of thought

فلاکل‌گی فکر

manginess of spirit

فلاکل‌گی روح

manginess in behavior

فلاکل‌گی رفتار

manginess of nature

فلاکل‌گی طبیعت

جملات نمونه

the manginess of the stray dog was evident from its unkempt fur.

ویژگی‌های نامرتب و ژولیده سگ ولگرد از پوشش نامرتب آن آشکار بود.

people often associate manginess with neglect and poor care.

افراد اغلب نامرتبی را با بی‌توجهی و مراقبت ضعیف مرتبط می‌کنند.

the veterinarian noted the manginess of the cat during the check-up.

دامپزشک در طول معاینه، نامرتبی گربه را متوجه شد.

despite its manginess, the dog had a friendly demeanor.

با وجود نامرتبی‌اش، سگ رفتاری دوستانه داشت.

the shelter worked hard to improve the manginess of the rescued animals.

سرپناه برای بهبود نامرتبی حیوانات نجات‌یافته سخت تلاش کرد.

she felt compassion for the manginess of the abandoned pets.

او نسبت به نامرتبی حیوانات رها شده احساس شفقت کرد.

the manginess of the environment reflected the lack of community care.

نامرتبی محیط‌زیست نشان‌دهنده فقدان مراقبت‌های اجتماعی بود.

he decided to adopt the dog despite its manginess.

او با وجود نامرتبی‌اش تصمیم گرفت سگ را به فرزندی بگیرد.

they cleaned the area to combat the manginess that had accumulated.

آنها منطقه را برای مقابله با نامرتبی که جمع شده بود، تمیز کردند.

the artist used the theme of manginess to critique societal neglect.

هنرمند از مضمون نامرتبی برای انتقاد از بی‌توجهی جامعه استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید