manically

[ایالات متحده]/ˈmænɪkli/
[بریتانیا]/ˈmænɪkli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور دیوانه‌وار یا غیرقابل کنترل

عبارات و ترکیب‌ها

manically happy

به شدت خوشحال

manically working

به شدت در حال کار کردن

manically driven

به شدت با انگیزه

manically laughing

به شدت می‌خندد

manically focused

به شدت متمرکز

manically searching

به شدت جستجو می‌کند

manically planning

به شدت برنامه‌ریزی می‌کند

manically running

به شدت در حال دویدن است

manically creating

به شدت در حال خلق کردن است

manically organizing

به شدت در حال سازماندهی است

جملات نمونه

she worked manically to meet the deadline.

او به طور وسواسی برای رسیدن به مهلت مقرر تلاش کرد.

he laughed manically at the joke.

او به طور وسواسی به شوخی خندید.

they planned the party manically, trying to get everything ready.

آنها به طور وسواسی مهمانی را برنامه ریزی کردند و سعی کردند همه چیز را آماده کنند.

she cleaned the house manically before the guests arrived.

او قبل از ورود مهمانان، خانه را به طور وسواسی تمیز کرد.

he spoke manically about his new project.

او به طور وسواسی در مورد پروژه جدید خود صحبت کرد.

they ran manically to catch the bus.

آنها به طور وسواسی برای گرفتن اتوبوس دویدند.

she organized her files manically, not wanting to miss anything.

او فایل های خود را به طور وسواسی مرتب کرد و نمی خواست چیزی را از دست بدهد.

he manically checked his phone for messages.

او به طور وسواسی تلفن خود را برای پیام بررسی کرد.

she danced manically at the party, losing herself in the music.

او به طور وسواسی در مهمانی رقصید و خود را در موسیقی غرق کرد.

he manically researched every detail for his presentation.

او به طور وسواسی تمام جزئیات را برای ارائه خود بررسی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید