manically happy
به شدت خوشحال
manically working
به شدت در حال کار کردن
manically driven
به شدت با انگیزه
manically laughing
به شدت میخندد
manically focused
به شدت متمرکز
manically searching
به شدت جستجو میکند
manically planning
به شدت برنامهریزی میکند
manically running
به شدت در حال دویدن است
manically creating
به شدت در حال خلق کردن است
manically organizing
به شدت در حال سازماندهی است
she worked manically to meet the deadline.
او به طور وسواسی برای رسیدن به مهلت مقرر تلاش کرد.
he laughed manically at the joke.
او به طور وسواسی به شوخی خندید.
they planned the party manically, trying to get everything ready.
آنها به طور وسواسی مهمانی را برنامه ریزی کردند و سعی کردند همه چیز را آماده کنند.
she cleaned the house manically before the guests arrived.
او قبل از ورود مهمانان، خانه را به طور وسواسی تمیز کرد.
he spoke manically about his new project.
او به طور وسواسی در مورد پروژه جدید خود صحبت کرد.
they ran manically to catch the bus.
آنها به طور وسواسی برای گرفتن اتوبوس دویدند.
she organized her files manically, not wanting to miss anything.
او فایل های خود را به طور وسواسی مرتب کرد و نمی خواست چیزی را از دست بدهد.
he manically checked his phone for messages.
او به طور وسواسی تلفن خود را برای پیام بررسی کرد.
she danced manically at the party, losing herself in the music.
او به طور وسواسی در مهمانی رقصید و خود را در موسیقی غرق کرد.
he manically researched every detail for his presentation.
او به طور وسواسی تمام جزئیات را برای ارائه خود بررسی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید