manipulatively speaking
به صورت دستکاریکننده
manipulatively influencing
به صورت دستکاریکننده تأثیرگذاری
manipulatively used
به صورت دستکاریکننده استفاده شده
manipulatively presented
به صورت دستکاریکننده ارائه شده
manipulatively crafted
به صورت دستکاریکننده طراحی شده
manipulatively designed
به صورت دستکاریکننده طراحی شده
manipulatively employed
به صورت دستکاریکننده به کار گرفته شده
manipulatively framing
به صورت دستکاریکننده قاببندی
manipulatively guiding
به صورت دستکاریکننده راهنمایی کردن
manipulatively shaping
به صورت دستکاریکننده شکلدهی
he manipulatively used his charm to get what he wanted.
او به طور دستکاریکننده از جذابیت خود برای به دست آوردن خواستههایش استفاده کرد.
the politician manipulatively presented the data to sway public opinion.
سیاستمدار به طور دستکاریکننده دادهها را به گونهای ارائه کرد تا نظر مردم را تحت تأثیر قرار دهد.
she manipulatively played on his emotions to gain an advantage.
او به طور دستکاریکننده از احساسات او استفاده کرد تا برتری کسب کند.
the company manipulatively advertised their product with misleading claims.
شرکت به طور دستکاریکننده محصول خود را با ادعاهای گمراهکننده تبلیغ کرد.
he manipulatively steered the conversation to his own benefit.
او به طور دستکاریکننده مسیر گفتگو را به نفع خود هدایت کرد.
the lawyer manipulatively questioned the witness to cast doubt.
وکیل برای ایجاد تردید، به طور دستکاریکننده شاهد را بازجویی کرد.
the author manipulatively crafted the plot to keep readers engaged.
نویسنده به طور دستکاریکننده طرح داستان را به گونهای طراحی کرد تا خوانندگان را درگیر نگه دارد.
she manipulatively used guilt to get her way with him.
او به طور دستکاریکننده از احساس گناه برای رسیدن به خواسته خود با او استفاده کرد.
the manager manipulatively assigned tasks to avoid difficult conversations.
مدیر به طور دستکاریکننده وظایفی را محول میکرد تا از گفتگوهای دشوار اجتناب کند.
he manipulatively exploited the situation for personal gain.
او به طور دستکاریکننده از این موقعیت برای کسب سود شخصی سوء استفاده کرد.
the salesperson manipulatively offered a 'limited-time' deal.
فروشنده به طور دستکاریکننده یک پیشنهاد «محدود به زمان» ارائه داد.
manipulatively speaking
به صورت دستکاریکننده
manipulatively influencing
به صورت دستکاریکننده تأثیرگذاری
manipulatively used
به صورت دستکاریکننده استفاده شده
manipulatively presented
به صورت دستکاریکننده ارائه شده
manipulatively crafted
به صورت دستکاریکننده طراحی شده
manipulatively designed
به صورت دستکاریکننده طراحی شده
manipulatively employed
به صورت دستکاریکننده به کار گرفته شده
manipulatively framing
به صورت دستکاریکننده قاببندی
manipulatively guiding
به صورت دستکاریکننده راهنمایی کردن
manipulatively shaping
به صورت دستکاریکننده شکلدهی
he manipulatively used his charm to get what he wanted.
او به طور دستکاریکننده از جذابیت خود برای به دست آوردن خواستههایش استفاده کرد.
the politician manipulatively presented the data to sway public opinion.
سیاستمدار به طور دستکاریکننده دادهها را به گونهای ارائه کرد تا نظر مردم را تحت تأثیر قرار دهد.
she manipulatively played on his emotions to gain an advantage.
او به طور دستکاریکننده از احساسات او استفاده کرد تا برتری کسب کند.
the company manipulatively advertised their product with misleading claims.
شرکت به طور دستکاریکننده محصول خود را با ادعاهای گمراهکننده تبلیغ کرد.
he manipulatively steered the conversation to his own benefit.
او به طور دستکاریکننده مسیر گفتگو را به نفع خود هدایت کرد.
the lawyer manipulatively questioned the witness to cast doubt.
وکیل برای ایجاد تردید، به طور دستکاریکننده شاهد را بازجویی کرد.
the author manipulatively crafted the plot to keep readers engaged.
نویسنده به طور دستکاریکننده طرح داستان را به گونهای طراحی کرد تا خوانندگان را درگیر نگه دارد.
she manipulatively used guilt to get her way with him.
او به طور دستکاریکننده از احساس گناه برای رسیدن به خواسته خود با او استفاده کرد.
the manager manipulatively assigned tasks to avoid difficult conversations.
مدیر به طور دستکاریکننده وظایفی را محول میکرد تا از گفتگوهای دشوار اجتناب کند.
he manipulatively exploited the situation for personal gain.
او به طور دستکاریکننده از این موقعیت برای کسب سود شخصی سوء استفاده کرد.
the salesperson manipulatively offered a 'limited-time' deal.
فروشنده به طور دستکاریکننده یک پیشنهاد «محدود به زمان» ارائه داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید