| جمع | mantlepieces |
mantlepiece clock
ساعت چمدان
decorating the mantlepiece
زیباییسازی چمدان
mantlepiece ornaments
زیورآلات چمدان
dusting the mantlepiece
پاک کردن چمدان
mantlepiece fire
آتش چمدان
mantlepiece lights
نور چمدان
mantlepiece shelf
رف چمدان
mantlepiece style
سبک چمدان
mantlepiece design
طراحی چمدان
mantlepiece glow
چراغ چمدان
we carefully placed antique clocks on the mantlepiece.
ما با دقت ساعتهای باستانی را روی میز میانی قرار دادیم.
dust often gathers on the mantlepiece, requiring regular cleaning.
گبار اغلب روی میز میانی جمع میشود که نیاز به تمیز کردن منظم دارد.
a framed photograph sat proudly on the dark oak mantlepiece.
یک عکس چاپ شده با چارچوب با افتخار روی میز میانی چوب تیره قرار داشت.
she decorated the mantlepiece with festive garlands for christmas.
او میز میانی را با گرههای جشن بازیگوشی برای عید غدیر زیبایی گذاری کرد.
the flickering firelight danced across the mantlepiece.
نور شعلهای که از آتش میپرداخت روی میز میانی رقصید.
he proudly displayed his collection of porcelain figurines on the mantlepiece.
او با افتخار مجموعه ایوانهای سرامیکی خود را روی میز میانی نمایش داد.
the heavy marble mantlepiece added a touch of elegance to the room.
میز میانی سنگ مرمر سنگین یک نمایش زیبایی به اتاق اضافه کرد.
we bought a new mantlepiece to match the fireplace.
ما یک میز میانی جدید خریدیم تا با دودکش مطابق باشد.
the children left muddy fingerprints all over the mantlepiece.
کودکان اثر انگشتهای گچی را در تمام جای میز میانی گذاشتند.
a beautiful vase of flowers adorned the mantlepiece.
یک گلدان زیبای گلها میز میانی را زینت داد.
he carved intricate designs into the wooden mantlepiece.
او طرحهای پیچیدهای را روی میز میانی چوبی حفر کرد.
the antique mantlepiece was a focal point of the living room.
میز میانی باستانی یک نقطه کانونی از اتاق نشیمن بود.
mantlepiece clock
ساعت چمدان
decorating the mantlepiece
زیباییسازی چمدان
mantlepiece ornaments
زیورآلات چمدان
dusting the mantlepiece
پاک کردن چمدان
mantlepiece fire
آتش چمدان
mantlepiece lights
نور چمدان
mantlepiece shelf
رف چمدان
mantlepiece style
سبک چمدان
mantlepiece design
طراحی چمدان
mantlepiece glow
چراغ چمدان
we carefully placed antique clocks on the mantlepiece.
ما با دقت ساعتهای باستانی را روی میز میانی قرار دادیم.
dust often gathers on the mantlepiece, requiring regular cleaning.
گبار اغلب روی میز میانی جمع میشود که نیاز به تمیز کردن منظم دارد.
a framed photograph sat proudly on the dark oak mantlepiece.
یک عکس چاپ شده با چارچوب با افتخار روی میز میانی چوب تیره قرار داشت.
she decorated the mantlepiece with festive garlands for christmas.
او میز میانی را با گرههای جشن بازیگوشی برای عید غدیر زیبایی گذاری کرد.
the flickering firelight danced across the mantlepiece.
نور شعلهای که از آتش میپرداخت روی میز میانی رقصید.
he proudly displayed his collection of porcelain figurines on the mantlepiece.
او با افتخار مجموعه ایوانهای سرامیکی خود را روی میز میانی نمایش داد.
the heavy marble mantlepiece added a touch of elegance to the room.
میز میانی سنگ مرمر سنگین یک نمایش زیبایی به اتاق اضافه کرد.
we bought a new mantlepiece to match the fireplace.
ما یک میز میانی جدید خریدیم تا با دودکش مطابق باشد.
the children left muddy fingerprints all over the mantlepiece.
کودکان اثر انگشتهای گچی را در تمام جای میز میانی گذاشتند.
a beautiful vase of flowers adorned the mantlepiece.
یک گلدان زیبای گلها میز میانی را زینت داد.
he carved intricate designs into the wooden mantlepiece.
او طرحهای پیچیدهای را روی میز میانی چوبی حفر کرد.
the antique mantlepiece was a focal point of the living room.
میز میانی باستانی یک نقطه کانونی از اتاق نشیمن بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید