| صفت یا فعل حال استمراری | marauding |
They went in fear of attack by marauding bands.
آنها از ترس حمله گروههای غارتگر وارد شدند.
marauding gangs of looters.
باندهای غارتگر مهاجم.
A marauding tiger was often seen prowling around the village.
اغراقگرها اغلب دیده میشدند که در اطراف روستا پرسه میزدند.
They went in fear of attack by marauding bands.
آنها از ترس حمله گروههای غارتگر وارد شدند.
marauding gangs of looters.
باندهای غارتگر مهاجم.
A marauding tiger was often seen prowling around the village.
اغراقگرها اغلب دیده میشدند که در اطراف روستا پرسه میزدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید