marauding

[ایالات متحده]/məˈrɔ:dɪŋ/
[بریتانیا]/mə'rɔdɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. درگیر در غارت برای غنیمت
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریmarauding

جملات نمونه

They went in fear of attack by marauding bands.

آنها از ترس حمله گروه‌های غارتگر وارد شدند.

marauding gangs of looters.

باندهای غارتگر مهاجم.

A marauding tiger was often seen prowling around the village.

اغراق‌گرها اغلب دیده می‌شدند که در اطراف روستا پرسه می‌زدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید