marionettes

[ایالات متحده]/ˌmæriəˈnɛts/
[بریتانیا]/ˌmɛriəˈnɛts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عروسک‌هایی که از بالاتر با استفاده از سیم‌ها یا نخ‌ها کنترل می‌شوند

عبارات و ترکیب‌ها

stringed marionettes

عروسک‌های نواری

puppet marionettes

عروسک‌های نمایشی

live marionettes

عروسک‌های زنده

performing marionettes

عروسک‌های بازیگر

handcrafted marionettes

عروسک‌های دست‌ساز

traditional marionettes

عروسک‌های سنتی

colorful marionettes

عروسک‌های رنگارنگ

animated marionettes

عروسک‌های متحرک

artistic marionettes

عروسک‌های هنری

theatrical marionettes

عروسک‌های صحنه ای

جملات نمونه

marionettes are often used in puppet shows.

عروسک‌های نمایشی اغلب در نمایش‌های عروسکی استفاده می‌شوند.

the children enjoyed watching the marionettes dance.

کودکان از تماشای رقص عروسک‌های نمایشی لذت بردند.

she learned how to control marionettes with strings.

او یاد گرفت که چگونه عروسک‌های نمایشی را با نخ کنترل کند.

marionettes can be made from various materials.

عروسک‌های نمایشی را می‌توان از مواد مختلف ساخت.

he created a story for his marionettes to perform.

او داستانی برای اجرای عروسک‌های نمایشی خود ساخت.

marionettes require skillful manipulation to bring them to life.

برای زنده کردن عروسک‌های نمایشی به دستکاری ماهرانه نیاز است.

the festival featured a parade of colorful marionettes.

جشنواره دارای رژه ای از عروسک های نمایشی رنگارنگ بود.

making marionettes can be a fun craft project.

ساختن عروسک‌های نمایشی می‌تواند یک پروژه سرگرم‌کننده باشد.

she has a collection of antique marionettes.

او مجموعه‌ای از عروسک‌های نمایشی قدیمی دارد.

marionettes can tell stories without words.

عروسک‌های نمایشی می‌توانند بدون کلمه داستان تعریف کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید