marring

[ایالات متحده]/ˈmɑːrɪŋ/
[بریتانیا]/ˈmɑrɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. خراب کردن یا آسیب رساندن به چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

marring the surface

زشت کردن سطح

marring the experience

زشت کردن تجربه

marring the image

زشت کردن تصویر

marring the beauty

زشت کردن زیبایی

marring the moment

زشت کردن لحظه

marring the performance

زشت کردن اجرا

marring the enjoyment

زشت کردن لذت

marring the quality

زشت کردن کیفیت

marring the design

زشت کردن طراحی

marring the reputation

زشت کردن شهرت

جملات نمونه

the storm was marring our perfect beach day.

طوفان روز عالی ما را خراب می‌کرد.

his behavior was marring the team's reputation.

رفتار او باعث خدشه دار شدن شهرت تیم می‌شد.

don't let small mistakes marring your overall performance.

نگذارید اشتباهات کوچک عملکرد کلی شما را خراب کند.

the graffiti was marring the beauty of the historic building.

نوشته‌های گرافیتی باعث زشت شدن نمای ساختمان تاریخی می‌شد.

a lack of communication is marring our relationship.

نبود ارتباطات، رابطه ما را خراب می‌کند.

her doubts were marring her confidence.

تردیدهای او اعتماد به نفس او را خدشه دار می‌کرد.

the delay is marring the project's timeline.

تاخیر در جدول زمانی پروژه تاثیر منفی می‌گذارد.

his constant negativity was marring the atmosphere.

منفی‌گرایی مداوم او فضای محیط را خراب می‌کرد.

the scratches were marring the surface of the table.

خط و خش‌ها سطح میز را خراب می‌کرد.

don't let fear of failure marring your aspirations.

نگذارید ترس از شکست آرزوهای شما را خراب کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید