marrowbones

[ایالات متحده]/ˈmær.əʊ.bəʊn/
[بریتانیا]/ˈmɛr.oʊ.boʊn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. استخوانی که مغز دارد؛ استخوان حیوانی که برای غذا استفاده می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

marrowbone soup

سوپ مغز استخوان

marrowbone broth

نوشیدنی مغز استخوان

roasted marrowbone

مغز استخوان برشته

marrowbone dish

غذا با مغز استخوان

marrowbone flavor

طعم مغز استخوان

marrowbone recipe

دستورالعمل مغز استخوان

marrowbone meal

وعده غذایی مغز استخوان

marrowbone spread

كره مغز استخوان

marrowbone snack

میان وعده مغز استخوان

marrowbone treat

خوراکی مغز استخوان

جملات نمونه

she cooked a delicious soup with marrowbone.

او سوپ خوشمزه با مغز استخوان پخت.

marrowbone is rich in nutrients and flavor.

مغز استخوان سرشار از مواد مغذی و طعم است.

the chef recommended the marrowbone dish.

سرآشپز غذای مغز استخوان را توصیه کرد.

we enjoyed marrowbone stew at the restaurant.

ما در رستوران حریسه مغز استخوان را از آن لذت بردیم.

marrowbone adds depth to the broth.

مغز استخوان عمق را به آبگوشت اضافه می کند.

he savored every bit of the marrowbone.

او از هر ذره مغز استخوان لذت برد.

marrowbone can be used in various recipes.

می‌توان از مغز استخوان در دستورالعمل‌های مختلف استفاده کرد.

the nutrition from marrowbone is beneficial for health.

مواد مغذی موجود در مغز استخوان برای سلامتی مفید است.

marrowbone is often used in traditional dishes.

اغلب از مغز استخوان در غذاهای سنتی استفاده می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید