matricide

[ایالات متحده]/ˈmætrɪsaɪd/
[بریتانیا]/ˈmætrɪˌsaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل کشتن مادر خود؛ جرم کشتن مادر خود
adj. مربوط به عمل کشتن مادر خود

عبارات و ترکیب‌ها

matricide case

موارد قتل مادر

matricide crime

جرایم قتل مادر

matricide motive

انگیزه قتل مادر

matricide suspect

مشتبه به قتل مادر

matricide act

اقدام قتل مادر

matricide trial

دادرسی قتل مادر

matricide investigation

تحقیقات قتل مادر

matricide victim

مقتول مادر

matricide charge

اتهام قتل مادر

matricide law

قانون قتل مادر

جملات نمونه

he was charged with matricide after the tragic incident.

او پس از حادثه ای تراژیک به قتل مادر متهم شد.

the novel explores the psychological effects of matricide.

این رمان به بررسی اثرات روانشناختی قتل مادر می پردازد.

matricide is a theme often found in greek tragedies.

قتل مادر مضمونی است که اغلب در تراژدی های یونانی یافت می شود.

he confessed to the matricide during the police interrogation.

او در جریان بازجویی پلیس به قتل مادر اعتراف کرد.

the court proceedings for the matricide case were highly publicized.

دادگاه مربوط به پرونده قتل مادر به طور گسترده پوشش داده شد.

understanding the motives behind matricide can be complex.

درک انگیزه های پشت قتل مادر می تواند پیچیده باشد.

the documentary shed light on the phenomenon of matricide.

این مستند روشنایی هایی در مورد پدیده قتل مادر نشان داد.

she wrote a thesis on the cultural implications of matricide.

او تز دکترای خود را در مورد پیامدهای فرهنگی قتل مادر نوشت.

many myths and legends include stories of matricide.

افسانه‌ها و حکایات بسیاری داستان‌هایی درباره قتل مادر را شامل می‌شوند.

the psychological profile of a matricide is often disturbing.

پروفایل روانشناختی یک قاتل مادر اغلب آزاردهنده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید