mealtimes

[ایالات متحده]/ˈmiːltaɪmz/
[بریتانیا]/ˈmiːltaɪmz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زمان‌هایی که وعده‌های غذایی خورده می‌شوند

عبارات و ترکیب‌ها

family mealtimes

وقت‌های صرف غذا در خانواده

regular mealtimes

وقت‌های صرف غذای منظم

shared mealtimes

وقت‌های صرف غذای مشترک

enjoyable mealtimes

وقت‌های صرف غذای لذت‌بخش

healthy mealtimes

وقت‌های صرف غذای سالم

timely mealtimes

وقت‌های صرف غذای به موقع

family-style mealtimes

وقت‌های صرف غذای به سبک خانوادگی

pleasant mealtimes

وقت‌های صرف غذای دلپذیر

informal mealtimes

وقت‌های صرف غذای غیررسمی

social mealtimes

وقت‌های صرف غذای اجتماعی

جملات نمونه

mealtimes are a great opportunity for family bonding.

وقت صرف غذا فرصتی عالی برای ایجاد پیوند خانوادگی است.

children often learn manners during mealtimes.

کودکان اغلب آداب معاشرت را در هنگام صرف غذا یاد می‌گیرند.

we should try to eat together at mealtimes.

ما باید سعی کنیم در هنگام صرف غذا با هم غذا بخوریم.

mealtimes can be a source of stress for some families.

وقت صرف غذا می‌تواند منبع استرس برای برخی از خانواده‌ها باشد.

healthy mealtimes can promote better eating habits.

وقت صرف غذای سالم می‌تواند به بهبود عادات غذایی کمک کند.

we often share stories at mealtimes.

ما اغلب در هنگام صرف غذا داستان‌هایی را با هم به اشتراک می‌گذاریم.

mealtimes should be a distraction-free zone.

وقت صرف غذا باید منطقه‌ای بدون حواس‌پرتی باشد.

many cultures have specific traditions around mealtimes.

فرهنگ‌های بسیاری آداب و رسوم خاصی در مورد وقت صرف غذا دارند.

mealtimes help establish a routine for children.

وقت صرف غذا به ایجاد یک روال برای کودکان کمک می‌کند.

planning mealtimes can save time during busy weeks.

برنامه‌ریزی برای وقت صرف غذا می‌تواند در هفته‌های پرمشغله در زمان صرفه‌جویی کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید