mechanizer

[ایالات متحده]/ˈmɛkənaɪzə/
[بریتانیا]/ˈmɛkənaɪzər/

ترجمه

n. شخصی که فرآیندها یا سیستم‌ها را مکانیزه می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

mechanizer tool

ابزار مکانیزر

mechanizer system

سیستم مکانیزر

mechanizer process

فرآیند مکانیزر

mechanizer device

دستگاه مکانیزر

mechanizer application

کاربرد مکانیزر

mechanizer operation

عملیات مکانیزر

mechanizer technology

فناوری مکانیزر

mechanizer method

روش مکانیزر

mechanizer function

تابعیت مکانیزر

mechanizer equipment

تجهیزات مکانیزر

جملات نمونه

the mechanizer repaired the broken machine quickly.

مکانیک دستگاه، ماشین خراب را به سرعت تعمیر کرد.

as a mechanizer, he understands the importance of precision.

به عنوان یک مکانیک دستگاه، او اهمیت دقت را می‌فهمد.

the mechanizer installed new parts to improve efficiency.

مکانیک دستگاه، قطعات جدیدی را برای بهبود کارایی نصب کرد.

she works as a mechanizer in a large manufacturing plant.

او به عنوان یک مکانیک دستگاه در یک کارخانه تولیدی بزرگ کار می‌کند.

the mechanizer explained the operation of the equipment.

مکانیک دستگاه نحوه عملکرد تجهیزات را توضیح داد.

he trained to become a mechanizer after high school.

او پس از دبیرستان برای تبدیل شدن به یک مکانیک دستگاه آموزش دید.

the mechanizer's expertise is essential for the project.

تخصص مکانیک دستگاه برای این پروژه ضروری است.

the mechanizer ensured all safety protocols were followed.

مکانیک دستگاه اطمینان حاصل کرد که از تمام پروتکل‌های ایمنی پیروی شود.

many companies rely on skilled mechanizers for maintenance.

بسیاری از شرکت‌ها برای تعمیر و نگهداری به مکانیک‌های دستگاه ماهر متکی هستند.

the mechanizer diagnosed the issue with the engine.

مکانیک دستگاه مشکل موتور را تشخیص داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید