melancholiac

[ایالات متحده]/ˌmɛlənˈkəʊliæk/
[بریتانیا]/ˌmɛlənˈkoʊliæk/

ترجمه

adj. داشتن مالیخولیا
n. شخصی که از مالیخولیا رنج می‌برد
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

melancholiac mood

حالت مالیخولیایی

melancholiac thoughts

افکار مالیخولیایی

melancholiac artist

هنرمند مالیخولیایی

melancholiac music

موسیقی مالیخولیایی

melancholiac atmosphere

فضای مالیخولیایی

melancholiac expression

ابراز مالیخولیایی

melancholiac poetry

شعر مالیخولیایی

melancholiac reflections

بازتاب‌های مالیخولیایی

melancholiac feelings

احساسات مالیخولیایی

melancholiac moments

لحظات مالیخولیایی

جملات نمونه

the melancholiac atmosphere filled the room.

فضای مالیخولیایی اتاق را پر کرد.

she wrote a melancholiac poem about lost love.

او شعر مالیخولیایی در مورد عشق گمشده سرود.

the melancholiac music resonated with his feelings.

موسیقی مالیخولیایی با احساسات او همخوانی داشت.

his melancholiac thoughts often kept him awake at night.

افکار مالیخولیایی او اغلب او را تا دیروقت بیدار نگه می‌داشت.

she had a melancholiac smile that hinted at her sadness.

او لبخندی مالیخولیایی داشت که نشان‌دهنده غم و اندوه او بود.

the film's melancholiac tone captivated the audience.

فضای مالیخولیایی فیلم مخاطبان را مجذوب خود کرد.

he expressed his melancholiac feelings through art.

او احساسات مالیخولیایی خود را از طریق هنر بیان کرد.

the story had a melancholiac ending that left everyone in tears.

داستان پایانی مالیخولیایی داشت که باعث شد همه اشک بریزند.

her melancholiac gaze seemed to tell a deeper story.

نگاه مالیخولیایی او به نظر می‌رسید که داستان عمیق‌تری را بیان می‌کند.

he often found solace in his melancholiac thoughts.

او اغلب در افکار مالیخولیایی خود آرامش می‌یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید