a stagy melodramatic voice.
صدای اغراقآمیز و نمایشی
a lurid, melodramatic, but accurate account of the accident.
گزارشی تند، اغراقآمیز اما دقیق از حادثه.
he flung the door open with a melodramatic flourish.
او در با یک حرکت نمایشی و اغراقآمیز در را باز کرد.
struck an attitude of melodramatic despair;
حالت نمایشی و اغراقآمیز ناامیدی را به خود گرفت;
She always overreacts to minor issues, she's so melodramatic.
او همیشه نسبت به مسائل جزئی اغراق میکند، او خیلی نمایشی است.
The movie was criticized for its melodramatic plot.
فیلم به خاطر طرح داستانی اغراقآمیزش مورد انتقاد قرار گرفت.
He made a melodramatic entrance, causing everyone to stare.
او با ورود نمایشی و اغراقآمیزی وارد شد و باعث شد همه نگاهش کنند.
Her melodramatic behavior drew attention wherever she went.
رفتار نمایشی و اغراقآمیز او باعث جلب توجه در هر جایی که میرفت، میشد.
The soap opera is known for its melodramatic storylines.
این اپرای رادیویی به خاطر داستانهای نمایشی و اغراقآمیزش معروف است.
She tends to be melodramatic when she's upset.
وقتی ناراحت است، معمولاً نمایشی رفتار میکند.
The actor's melodramatic performance brought the audience to tears.
اجای نمایشی و اغراقآمیز بازیگر باعث شد تماشاگران اشک بریزند.
The novel was criticized for its melodramatic dialogue.
رمان به خاطر دیالوگهای نمایشی و اغراقآمیزش مورد انتقاد قرار گرفت.
He has a melodramatic way of expressing his emotions.
او راه نمایشی و اغراقآمیزی برای بیان احساسات خود دارد.
The play was filled with melodramatic scenes that left the audience on the edge of their seats.
نمایش پر از صحنههای نمایشی و اغراقآمیز بود که تماشاگران را در لبه صندلیهایشان نگه داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید