mendicancy

[ایالات متحده]/ˈmɛndɪkənsi/
[بریتانیا]/ˈmɛn dɪ kən si/

ترجمه

n. وضعیت یک گدا؛ یک گدا؛ شخصی که با گدایی زندگی می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

mendicancy laws

قوانین متکدی گری

mendicancy culture

فرهنگ متکدی گری

mendicancy practices

روش های متکدی گری

mendicancy issue

مشکل متکدی گری

mendicancy rights

حقوق متکدیان

mendicancy reform

اصلاح متکدی گری

mendicancy stigma

ننگ متکدی گری

mendicancy debate

بحث در مورد متکدی گری

mendicancy services

خدمات متکدی گری

mendicancy support

حمایت از متکدیان

جملات نمونه

his mendicancy was a result of poor choices in life.

گدایی او نتیجه انتخاب‌های نادرست در زندگی بود.

the city has programs to help those in mendicancy.

شهر برنامه‌هایی برای کمک به افراد نیازمند دارد.

mendicancy can often lead to social stigmatization.

گدایی اغلب می‌تواند منجر به انگ اجتماعی شود.

she was moved by the sight of mendicancy on the streets.

او متاثر از دیدن گدایی در خیابان‌ها شد.

the novel explores themes of mendicancy and survival.

این رمان به بررسی موضوعات گدایی و بقا می‌پردازد.

many people view mendicancy as a failure to thrive.

بسیاری از مردم گدایی را به عنوان ناتوانی در پیشرفت می‌بینند.

he wrote a paper on the ethics of mendicancy.

او مقاله‌ای در مورد اخلاق گدایی نوشت.

mendicancy is often misunderstood by society.

گدایی اغلب توسط جامعه به درستی درک نمی‌شود.

there are various reasons behind mendicancy, including economic hardship.

دلایل مختلفی پشت گدایی وجود دارد، از جمله مشکلات اقتصادی.

the documentary highlighted the harsh realities of mendicancy.

این مستند واقعیت‌های سخت گدایی را برجسته کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید