millesimals

[ایالات متحده]/mɪˈlɛsɪməl/
[بریتانیا]/mɪˈlɛsɪməl/

ترجمه

adj. مربوط به یک قسمت در هزار
n. یک قسمت در هزار؛ یک میلیسمال

عبارات و ترکیب‌ها

millesimal value

مقدار هزارم

millesimal precision

دقت هزارم

millesimal scale

مقیاس هزارم

millesimal measurement

اندازه گیری هزارم

millesimal fraction

کسر هزارم

millesimal system

سیستم هزارم

millesimal components

اجزای هزارم

millesimal unit

واحد هزارم

millesimal ratio

نسبت هزارم

millesimal analysis

تجزیه و تحلیل هزارم

جملات نمونه

the millesimal measurement of the fabric was precise.

اندازه گیری هزارم اینسانی پارچه دقیق بود.

they used a millesimal scale to assess the quality of the diamonds.

آنها از مقیاس هزارم برای ارزیابی کیفیت الماس ها استفاده کردند.

in chemistry, millesimal concentrations are often used for solutions.

در شیمی، غلظت های هزارم اغلب برای محلول ها استفاده می شود.

the millesimal system allows for very fine adjustments.

سیستم هزارم امکان تنظیمات بسیار دقیقی را فراهم می کند.

understanding millesimal values is crucial in precision engineering.

درک مقادیر هزارم در مهندسی دقیق بسیار مهم است.

he measured the thickness of the paper in millesimal units.

او ضخامت کاغذ را به واحد های هزارم اندازه گیری کرد.

the millesimal ratio of the ingredients was carefully calculated.

نسبت هزارم مواد به دقت محاسبه شد.

using a millesimal gauge ensures accuracy in measurements.

استفاده از کولیس هزارم، دقت در اندازه گیری ها را تضمین می کند.

the millesimal division of the scale made it easier to read.

تقسیم بندی هزارم مقیاس خواندن آن را آسان تر کرد.

she explained the concept of millesimal fractions during the lecture.

او مفهوم کسرهای هزارم را در طول سخنرانی توضیح داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید