millimes

[ایالات متحده]/ˈmɪlɪmeɪ/
[بریتانیا]/ˈmɪlɪmeɪ/

ترجمه

n. واحد پولی در تونس، معادل یک هزارم دینار.

عبارات و ترکیب‌ها

millime meter

متر میلی‌متر

millime scale

مقیاس میلی‌متری

millime ruler

خط کش میلی‌متری

millime gauge

اندازه‌گیر میلی‌متری

millime measurement

اندازه‌گیری میلی‌متری

millime conversion

تبدیل میلی‌متر

millime accuracy

دقت میلی‌متری

millime precision

دقت بالا میلی‌متری

millime tool

ابزار میلی‌متری

millime design

طراحی میلی‌متری

جملات نمونه

the book measures 300 millimeters in length.

کتاب طول 300 میلی‌متر دارد.

the precision of the instrument is measured in millimeters.

دقت دستگاه بر حسب میلی‌متر اندازه‌گیری می‌شود.

the fabric is only a few millimeters thick.

پارچه فقط چند میلی‌متر ضخامت دارد.

he adjusted the height by a millimeter.

او ارتفاع را به میزان یک میلی‌متر تنظیم کرد.

the gap between the two pieces is just a millimeter.

فاصله بین دو قطعه فقط یک میلی‌متر است.

the ruler is marked in both centimeters and millimeters.

خط‌کش به هر دو سانتی‌متر و میلی‌متر علامت‌گذاری شده است.

she measured the diameter to be 25 millimeters.

او قطر را 25 میلی‌متر اندازه‌گیری کرد.

a millimeter can make a big difference in engineering.

یک میلی‌متر می‌تواند در مهندسی تفاوت بزرگی ایجاد کند.

the distance was calculated to be 10 millimeters.

فاصله به میزان 10 میلی‌متر محاسبه شد.

he needs a millimeter scale for his project.

او برای پروژه‌اش به یک خط‌کش میلی‌متری نیاز دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید