millimeter

[ایالات متحده]/ˈmɪlɪˌmiːtə/
[بریتانیا]/ˈmɪlɪˌmiːtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. واحدی از طول معادل یک هزارم متر

عبارات و ترکیب‌ها

one millimeter

یک میلی‌متر

two millimeters

دو میلی‌متر

three millimeters

سه میلی‌متر

five millimeters

پنج میلی‌متر

ten millimeters

ده میلی‌متر

millimeter scale

خط‌کش میلی‌متری

millimeter ruler

خط‌کش میلی‌متری

millimeter measurement

اندازه‌گیری میلی‌متری

millimeter thickness

ضخامت میلی‌متری

millimeter gauge

مقیاس میلی‌متری

جملات نمونه

the piece of wood is 10 millimeters thick.

قطعه چوب 10 میلی‌متر ضخامت دارد.

we need to measure the distance in millimeters.

ما باید فاصله را به میلی‌متر اندازه‌گیری کنیم.

the diameter of the pipe is 50 millimeters.

قطر لوله 50 میلی‌متر است.

adjust the lens to focus within a few millimeters.

لنز را تنظیم کنید تا در عرض چند میلی‌متر روی فوکوس شود.

the tolerance level is set to one millimeter.

سطح تحمل روی یک میلی‌متر تنظیم شده است.

he cut the metal sheet to a size of 200 millimeters.

او ورق فلزی را به ابعاد 200 میلی‌متر برش زد.

the gap between the two parts is just a few millimeters.

فاصله بین دو قسمت تنها چند میلی‌متر است.

she measured the height in millimeters for precision.

او ارتفاع را برای دقت به میلی‌متر اندازه‌گیری کرد.

the specifications require a minimum of 5 millimeters.

مشخصات حداقل 5 میلی‌متر را الزامی می‌کند.

this device can detect changes as small as one millimeter.

این دستگاه می‌تواند تغییراتی به کوچکی یک میلی‌متر را تشخیص دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید