mindless

[ایالات متحده]/'maɪndlɪs/
[بریتانیا]/'maɪndləs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناتوان در فکر کردن، احمق

n. نادانی، عدم توجه

عبارات و ترکیب‌ها

mindless behavior

رفتار بی‌فکر

mindless chatter

صحبت‌های بی‌محتوا

جملات نمونه

mindless of the dangers.

بی‌توجهی به خطرها

a generation of mindless vandals.

نسلی از خرابکاران بی فکر

raged at the mindless bureaucracy.

خشمگین بود از بوروکراسی بی‌فکر.

It's tiring and mindless work.

این کار خسته کننده و بی‌فکر است.

the mindless forces of nature

نیروهای بی‌فکر طبیعت

It’s not just mindless entertainment,it’s a film with a message.

این فقط سرگرمی بی فکر نیست، بلکه فیلمی با پیامی است.

most mindless hooligans are fuelled by alcohol.

بیشترین هولگان بی‌فکرانه توسط الکل تحریک می‌شوند.

the monotony of housework turns it into a mindless task.

تکراری بودن کارهای خانه آن را به یک کار بی فایده تبدیل می‌کند.

A moment of mindless violence snuffed out his life.

یک لحظه خشونت بی‌فکر زندگی او را خاموش کرد.

mindless violence.See Synonyms at meaningless

خشونت بی‌فکرانه.برای مترادف‌ها به بی‌معنا مراجعه کنید

mindless of the fact she was in her nightie, she rushed to the door.

بی‌توجه به این واقعیت که لباس خواب پوشیده بود، به سرعت به سمت در رفت.

But this may betray a certain psychological naivete, for a growing research base is showing much of our moral thinking is automatic and nonconscious - mindless even.

اما این ممکن است خیانت به یک نوع ساده‌دلی روانشناختی باشد، زیرا یک پایگاه تحقیقاتی رو به رشد نشان می‌دهد که بخش زیادی از تفکر اخلاقی ما خودکار و ناخودآگاه - حتی بی‌فکر است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید