unthinking

[ایالات متحده]/ʌn'θɪŋkɪŋ/
[بریتانیا]/ʌn'θɪŋkɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌فکر، به‌طور دقیق بررسی نشده

جملات نمونه

proceeded, unthinking, into the trap.

بدون فکر کردن وارد تله شد.

she was at pains to correct unthinking prejudices.

او تلاش کرد تا تعصبات ناشی از عدم تفکر را اصلاح کند.

He made an unthinking comment that offended everyone.

او اظهار نظری کرد که بدون فکر کردن باعث ناراحتی همه شد.

She acted in an unthinking manner and regretted it later.

او به روشی غیرمتفکرانه عمل کرد و بعداً آن را پشیمان شد.

The driver's unthinking behavior led to a serious accident.

رفتار غیرمتفکرانه راننده منجر به یک تصادف جدی شد.

Unthinking consumption of resources is harmful to the environment.

مصرف غیرمتفکرانه منابع برای محیط زیست مضر است.

Reacting in an unthinking way can sometimes cause more harm than good.

واکنش به روشی غیرمتفکرانه گاهی اوقات می تواند بیشتر از خوبی آسیب برساند.

She acted unthinkingly out of anger.

او از روی خشم به روشی غیرمتفکرانه عمل کرد.

Unthinking adherence to tradition can hinder progress.

رعایت غیرمتفکرانه سنت می تواند پیشرفت را مختل کند.

He regretted his unthinking decision to quit his job without a backup plan.

او تصميم غيرمتفكرانه خود برای ترك كار بدون برنامه پشتيباني را پشيمان بود.

Unthinking obedience to authority can lead to negative consequences.

اطاعت غیرمتفکرانه از قدرت می تواند منجر به عواقب منفی شود.

The politician's unthinking response to the crisis caused public outrage.

پاسخ غیرمتفکرانه سیاستمدار به بحران باعث خشم عمومی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید