minefield

[ایالات متحده]/ˈmaɪnˌfi:ld/
[بریتانیا]/'maɪn'fild/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. منطقه‌ای پر از خطرات پنهان؛ وضعیتی پر از خطرات بالقوه
Word Forms

جملات نمونه

Navigating through a minefield of emotions

عبور از میان میدان مین احساسات

The project was a minefield of challenges

این پروژه پر از چالش بود.

Dealing with difficult clients can be a minefield

رسیدگی به مشتریان دشوار می‌تواند یک میدان مین باشد.

Job interviews can feel like a minefield

مصاحبه‌های شغلی می‌توانند مانند یک میدان مین احساس شوند.

The political landscape is a minefield

فضای سیاسی یک میدان مین است.

Dating in the modern world is a minefield

قرار ملاقات در دنیای مدرن یک میدان مین است.

Navigating the legal system can be a minefield

عبور از سیستم حقوقی می‌تواند یک میدان مین باشد.

Negotiating a peace agreement is a diplomatic minefield

مذاکره بر سر توافق صلح یک میدان مین دیپلماتیک است.

Managing a diverse team can be a cultural minefield

مدیریت یک تیم متنوع می‌تواند یک میدان مین فرهنگی باشد.

Balancing work and personal life is a minefield

متعادل کردن کار و زندگی شخصی یک میدان مین است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید