minefields ahead
مینفیلدهای پیش رو
navigate minefields
عبور از مینفیلدها
minefields detected
تشخیص مینفیلدها
avoid minefields
اجتناب از مینفیلدها
minefields cleared
مینفیلدها پاکسازی شده
minefields mapped
نقشه برداری از مینفیلدها
minefields identified
شناسایی مینفیلدها
minefields surveyed
بررسی مینفیلدها
minefields reported
گزارش مینفیلدها
minefields located
مینفیلدها واقع شده
walking through the minefields of life can be challenging.
قدم گذاشتن در میدانهای مین زندگی میتواند چالشبرانگیز باشد.
he navigated the minefields of corporate politics successfully.
او با موفقیت در میان میدانهای مین سیاستهای شرکتی حرکت کرد.
minefields can pose serious dangers to soldiers.
میدانهای مین میتوانند خطرات جدی برای سربازان ایجاد کنند.
they cleared the minefields before advancing.
آنها قبل از پیشروی، میدانهای مین را پاکسازی کردند.
understanding the minefields of emotional relationships is crucial.
درک میدانهای مین روابط عاطفی بسیار مهم است.
she felt like she was walking through a minefield during the meeting.
او احساس میکرد در طول جلسه در حال قدم گذاشتن در یک میدان مین است.
minefields are often left behind after conflicts.
میدانهای مین اغلب پس از درگیریها رها میشوند.
he avoided the minefields of debt by budgeting wisely.
او با بودجهبندی هوشمندانه از میدانهای مین بدهی اجتناب کرد.
political discussions can feel like navigating minefields.
بحثهای سیاسی میتوانند مانند پیمایش در میدانهای مین احساس شوند.
she carefully stepped through the minefields of her past mistakes.
او با دقت از میان میدانهای مین اشتباهات گذشتهاش قدم برداشت.
minefields ahead
مینفیلدهای پیش رو
navigate minefields
عبور از مینفیلدها
minefields detected
تشخیص مینفیلدها
avoid minefields
اجتناب از مینفیلدها
minefields cleared
مینفیلدها پاکسازی شده
minefields mapped
نقشه برداری از مینفیلدها
minefields identified
شناسایی مینفیلدها
minefields surveyed
بررسی مینفیلدها
minefields reported
گزارش مینفیلدها
minefields located
مینفیلدها واقع شده
walking through the minefields of life can be challenging.
قدم گذاشتن در میدانهای مین زندگی میتواند چالشبرانگیز باشد.
he navigated the minefields of corporate politics successfully.
او با موفقیت در میان میدانهای مین سیاستهای شرکتی حرکت کرد.
minefields can pose serious dangers to soldiers.
میدانهای مین میتوانند خطرات جدی برای سربازان ایجاد کنند.
they cleared the minefields before advancing.
آنها قبل از پیشروی، میدانهای مین را پاکسازی کردند.
understanding the minefields of emotional relationships is crucial.
درک میدانهای مین روابط عاطفی بسیار مهم است.
she felt like she was walking through a minefield during the meeting.
او احساس میکرد در طول جلسه در حال قدم گذاشتن در یک میدان مین است.
minefields are often left behind after conflicts.
میدانهای مین اغلب پس از درگیریها رها میشوند.
he avoided the minefields of debt by budgeting wisely.
او با بودجهبندی هوشمندانه از میدانهای مین بدهی اجتناب کرد.
political discussions can feel like navigating minefields.
بحثهای سیاسی میتوانند مانند پیمایش در میدانهای مین احساس شوند.
she carefully stepped through the minefields of her past mistakes.
او با دقت از میان میدانهای مین اشتباهات گذشتهاش قدم برداشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید