minimizing

[ایالات متحده]/ˈmɪnɪmaɪzɪŋ/
[بریتانیا]/ˈmɪnəˌmaɪzɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. فرآیند کوچک کردن چیزی به حداقل ممکن
adj. مربوط به کوچکترین مقدار

عبارات و ترکیب‌ها

minimizing risk

کاهش ریسک

minimizing costs

کاهش هزینه ها

minimizing errors

کاهش خطاها

minimizing waste

کاهش اتلاف

minimizing impact

کاهش تاثیر

minimizing downtime

کاهش زمان خرابی

minimizing exposure

کاهش قرار گرفتن در معرض

minimizing conflict

کاهش تعارض

minimizing effort

کاهش تلاش

minimizing delays

کاهش تاخیر

جملات نمونه

minimizing risks is essential for successful project management.

کاهش خطرات برای مدیریت پروژه موفق ضروری است.

we are focused on minimizing costs while maintaining quality.

ما بر کاهش هزینه ها در عین حفظ کیفیت تمرکز داریم.

minimizing waste is crucial for environmental sustainability.

کاهش ضایعات برای پایداری محیط زیست بسیار مهم است.

she is dedicated to minimizing her carbon footprint.

او متعهد به کاهش ردپای کربن خود است.

minimizing distractions can improve productivity.

کاهش عوامل حواس پرتی می تواند بهره وری را بهبود بخشد.

he is interested in minimizing the impact of his decisions.

او به کاهش تأثیر تصمیمات خود علاقه مند است.

minimizing errors is a priority in data analysis.

کاهش خطاها در تجزیه و تحلیل داده ها اولویت دارد.

they are working on minimizing the time required for processing.

آنها در حال کار بر روی کاهش زمان مورد نیاز برای پردازش هستند.

minimizing exposure to harmful substances is important for health.

کاهش قرار گرفتن در معرض مواد مضر برای سلامتی مهم است.

we aim at minimizing the impact of our operations on the community.

ما به دنبال کاهش تأثیر عملیات خود بر جامعه هستیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید