misaligned

[ایالات متحده]/ˌmɪsəˈlaɪnd/
[بریتانیا]/ˌmɪsəˈlaɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به درستی تراز یا قرار نگرفته

عبارات و ترکیب‌ها

misaligned goals

اهداف نامتراکم

misaligned priorities

اولویت‌های نامتراکم

misaligned expectations

انتظارات نامتراکم

misaligned strategy

استراتژی نامتراکم

misaligned efforts

تلاش‌های نامتراکم

misaligned resources

منابع نامتراکم

misaligned values

ارزش‌های نامتراکم

misaligned teams

تیم‌های نامتراکم

misaligned metrics

معیارهای نامتراکم

misaligned feedback

بازخورد نامتراکم

جملات نمونه

the gears in the machine are misaligned.

چرخ‌دندهای ماشین از هم خارج شده‌اند.

her goals seem misaligned with the company's vision.

به نظر می‌رسد اهداف او با چشم‌انداز شرکت همسو نیستند.

we need to fix the misaligned components.

ما باید قطعات ناهم‌راستا را تعمیر کنیم.

his priorities are misaligned with what he says.

اولویت‌های او با آنچه می‌گوید همخوانی ندارد.

the picture on the wall is misaligned.

تصویر روی دیوار کج است.

misaligned expectations can lead to disappointment.

انتظارات ناهمگون می‌تواند منجر به ناامیدی شود.

the project suffered due to misaligned team efforts.

به دلیل تلاش‌های ناهمگون تیم، پروژه دچار مشکل شد.

check if the sensors are misaligned.

بررسی کنید که آیا سنسورها ناهم‌راستا هستند یا خیر.

misaligned strategies can hinder progress.

استراتژی‌های ناهمگون می‌توانند پیشرفت را مختل کنند.

the tires on the car are misaligned.

لاستیک‌های ماشین ناهم‌راستا هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید