miserliness breeds contempt
تبهکاری باعث تحقیر میشود
miserliness is foolish
تبهکاری احمقانه است
miserliness harms relationships
تبهکاری به روابط آسیب میرساند
miserliness shows weakness
تبهکاری نشاندهنده ضعف است
miserliness stifles generosity
تبهکاری سخاوت را خفه میکند
miserliness invites ridicule
تبهکاری تمسخر را به دنبال دارد
miserliness breeds resentment
تبهکاری باعث کینه میشود
miserliness destroys happiness
تبهکاری شادی را نابود میکند
his miserliness was evident in the way he refused to tip the waiter.
خودخواهی و خسوداری او در نحوه رفتار او با گارسون که حاضر به پرداخت انعام نبود، آشکار بود.
despite his wealth, his miserliness kept him from enjoying life.
با وجود ثروتش، خسوداری او مانع از لذت بردن از زندگیاش میشد.
the company's miserliness led to low employee morale.
خسوداری شرکت منجر به کاهش روحیه کارمندان شد.
her miserliness was a topic of gossip among her friends.
خسوداری او موضوع صحبت و غیبت بین دوستانش بود.
he justified his miserliness by claiming he was saving for a rainy day.
او خسوداری خود را با این ادعا توجیه میکرد که برای روز مبادا پسانداز میکند.
his miserliness affected his relationships with family and friends.
خسوداری او بر روابطش با خانواده و دوستان تأثیر گذاشت.
people often mistake frugality for miserliness.
اغلب مردم، صرفهجویی را با خسوداری اشتباه میگیرند.
she learned that miserliness can lead to loneliness.
او متوجه شد که خسوداری میتواند منجر به تنهایی شود.
his reputation for miserliness made it hard for him to make new friends.
شهرت او برای خسوداری باعث میشد که برقراری ارتباط با دوستان جدید برایش دشوار باشد.
they decided to confront him about his miserliness during the meeting.
آنها تصمیم گرفتند در طول جلسه با او در مورد خسوداریاش روبرو شوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید