misfitting

[ایالات متحده]/'mɪsfɪt/
[بریتانیا]/'mɪsfɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که نامناسب است یا در یک محیط خاص جا نمی‌گیرد
vt. کسی را نامناسب کردن

جملات نمونه

This coat misfits me.

این کت به من نمی‌خورد.

The argument misfits the case.

استدلال با مورد تناسب ندارد.

He always feel a bit of a misfit in the business world.

او همیشه احساس می‌کرد کمی دورافتاده در دنیای تجارت است.

He always felt like a misfit in his own family.

او همیشه احساس می‌کرد در خانواده خودش دورافتاده است.

She embraced her status as a misfit and found solace in art.

او از جایگاه خود به عنوان یک دور افتاده استقبال کرد و در هنر آرامش یافت.

The misfit toy found a place where it belonged.

اسباب‌بازی دورافتاده مکانی را پیدا کرد که متعلق به آن بود.

Being a misfit in school made her stronger and more resilient.

دور افتاده بودن در مدرسه او را قوی‌تر و انعطاف‌پذیرتر کرد.

He was always the misfit in social gatherings, preferring to be alone.

او همیشه در جمع‌های اجتماعی دورافتاده بود و ترجیح می‌داد تنها باشد.

The misfit group of friends bonded over their shared experiences.

گروه دوستان دورافتاده بر اساس تجربیات مشترک خود پیوند خوردند.

She found comfort in the misfit community of artists and creatives.

او در جامعه دورافتاده هنرمندان و خلاقان آرامش یافت.

The misfit employee brought fresh perspectives to the team.

کارمند دورافتاده دیدگاه‌های جدیدی را به تیم آورد.

Despite feeling like a misfit, he thrived in his unique role.

با وجود احساس دورافتاده بودن، او در نقش منحصر به فرد خود شکوفا شد.

The misfit student stood out for his unconventional ideas.

دانش‌آموز دورافتاده به دلیل ایده‌های غیرمتعارف خود متمایز بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید