oddity

[ایالات متحده]/'ɒdɪtɪ/
[بریتانیا]/'ɑdəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ویژگی، خاصیت؛ شخص یا چیز عجیب یا غیرمعمول

عبارات و ترکیب‌ها

an oddity

یک ناهنجاری

جملات نمونه

I noticed the oddity of his behaviour.

من متوجه عجیب بودن رفتار او شدم.

realizing the oddity of the remark, he retracted it.

با درک عجیب بودن این حرف، او آن را پس گرفت.

The oddity of the situation made everyone uncomfortable.

عجیب بودن وضعیت باعث ناراحتی همه شد.

She always embraces her own oddity and uniqueness.

او همیشه از عجیب بودن و منحصر به فرد بودن خود استقبال می‌کند.

The painting stood out because of its oddity.

تابلو نقاشی به دلیل عجیب بودنش برجسته بود.

His oddity of dress made him easy to spot in the crowd.

عجیب بودن لباس او باعث شد به راحتی در میان جمعیت او را پیدا کرد.

The oddity of the antique shop attracted many curious visitors.

عجیب بودن مغازه عتیقه نظر بسیاری از بازدیدکنندگان کنجکاو را به خود جلب کرد.

The oddity of the old building fascinated historians and architects.

عجیب بودن ساختمان قدیمی مورخین و معماران را مجذوب خود کرد.

Despite his oddity, he was well-liked by everyone in the office.

با وجود عجیب بودنش، او در بین همه همکاران در دفتر محبوب بود.

The oddity of the experiment results puzzled the researchers.

عجیب بودن نتایج آزمایش محققان را گیج کرد.

The oddity of her behavior raised some concerns among her friends.

عجیب بودن رفتار او نگرانی‌هایی را در بین دوستانش ایجاد کرد.

The oddity of the story captured the imagination of the readers.

عجیب بودن داستان، ذهن خوانندگان را به خود جلب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید