mishpochas

[ایالات متحده]/ˈmɪʃpɒxəs/
[بریتانیا]/ˈmɪʃpɑːxəs/

ترجمه

n. خانواده (گسترده)، به ویژه در زمینه یهودی.

عبارات و ترکیب‌ها

my mishpocha

خانواده من

the mishpocha

خانواده

whole mishpocha

کل خانواده

entire mishpocha

همه خانواده

his mishpocha

خانواده او

her mishpocha

خانواده او

big mishpocha

خانواده بزرگ

our mishpocha

خانواده ما

crazy mishpocha

خانواده عجیب

lovely mishpocha

خانواده زیبای

جملات نمونه

the entire mishpochas gathered at grandmother's house for the holiday celebration.

کل خانواده در خانه پدربزرگ جمع شدند تا به مناسبت جشن تقدیم شوند.

our large mishpochas has been living in this neighborhood for over fifty years.

خانواده بزرگ ما در این محله زندگی می کند که بیش از پنجاه سال است.

he visits his mishpochas every sunday afternoon without fail.

او هر روز یکشنبه بدون هیچ گونه تاخیری خانواده اش را ملاقات می کند.

the traditional jewish mishpochas values loyalty and mutual support above all else.

خانواده یهودی سنتی وفاداری و حمایت متقابل را بیشتر از هر چیز دیگری می‌گزیند.

she comes from a close-knit mishpochas that always supports each other.

او از یک خانواده نزدیک و همیشه حمایت متقابل دارد.

the extended mishpochas came together to celebrate the new baby's arrival.

خانواده گسترده جمع شدند تا به مناسبت ورود نوزاد جدید جشن بگیرند.

our mishpochas reunion brought together cousins we hadn't seen in decades.

جمعیت خانواده ما باعث شد که خویشتن‌هایی که دهه‌ها ندیده بودیم با هم جمع شوند.

the bonds within our mishpochas remain strong despite the distance between us.

بازه‌های خانواده ما با وجود فاصله‌هایی که بین ما وجود دارد، هنوز قوی است.

during the festival, the mishpochas prepared homemade latkes and knishes.

در طول جشن، خانواده لاتک‌های خانوادگی و کنیش‌های خود را آماده کردند.

generations of our mishpochas have maintained these cherished family traditions.

نسل‌های خانواده ما این سنت‌های گرامی خانوادگی را حفظ کرده‌اند.

the mishpochas patriarch gathered everyone for the annual blessing ceremony.

پدرخوانده خانواده همه را برای مراسم بخشش سالیانه جمع کرد.

we owe our success to the guidance and support of our loving mishpochas.

موفقیت ما به راهنمایی و حمایت خانواده عزیز ما بستگی دارد.

the mishpochas kitchen was filled with the aroma of traditional holiday dishes.

آشپزخانه خانواده با عطر غذاهای سنتی جشن پر شده بود.

our mishpochas grew larger when cousins from overseas joined us for the summer.

خانواده ما وقتی خویشتن‌هایی از خارج از کشور ما را برای تابستان به ما پیوستند، بزرگتر شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید