misplace punctuation in a sentence.
اشتباه کردن در علامتگذاری در یک جمله.
Again, such timidity is misplaced.
باز هم، چنین ترسو بودن جای خود را ندارد.
I have misplaced the letter.
من نامه را گم کردهام.
Her confidence in him was entirely misplaced.
اعتماد او به او کاملاً اشتباه بود.
The dictionary may have been misplaced somewhere else.
احتمال دارد فرهنگ لغت در جای دیگری گم شده باشد.
a telling sign of misplaced priorities.
نشانهای آشکار از اولویتهای نادرست.
I have misplaced my wallet.
کیف پولم را گم کردهام.
His optimism proved sadly misplaced.
امیدواری او متاسفانه بیجا بود.
I'm sure the jewellery has just been misplaced, and not stolen.
مطمئنم جواهرات فقط اشتباهی گم شده اند و به سرقت نرفته اند.
a million dollars had been lost because of a misplaced comma.
یک میلیون دلار به دلیل یک کاما (نقطهچین) اشتباه گم شده بود.
raked through the files for the misplaced letter.
در فایلها به دنبال نامهای که گم شده بود، جستجو کرد.
Crewe came back into the game when Strachan misplaced a pass in the midfield.
تیم کریو به بازی بازگشت، زمانی که استراچان یک پاس را در میانه میدان به اشتباه ارسال کرد.
Grandfather used to misplace his glasses.
پدربزرگ همیشه عینک خود را گم میکرد.
Are you sure you haven't misplaced it?
آیا مطمئن هستید آن را گم نکردهاید؟
منبع: English little tyrantIt is difficult to argue that the cynicism is misplaced.
بحث در مورد اینکه cynicism به اشتباه قرار گرفته است، دشوار است.
منبع: TimeI'm really sorry, but I seem to have misplaced your scarf.
واقعاً متاسفم، اما به نظر میرسد شال شما را گم کردهام.
منبع: Crazy English Situational Conversation Real SkillsHis enthusiasm, partly fuelled by cans of morning cocktails, is not misplaced.
اشتیاق او، که تا حدودی با نوشیدنیهای صبحگاهی تقویت شده است، به اشتباه نیست.
منبع: The Guardian Reading SelectionDo not feel discouraged, or sit down and lament because you are misplaced.
ناراحت نشوید یا بنشینید و بر سر اینکه به اشتباه قرار دارید، زار بزنید.
منبع: The Lost Wealth ClassicsIf you lose something, it's that you misplaced it, and you can't find it.
اگر چیزی گم کنید، به این دلیل است که آن را اشتباه گذاشتهاید و نمیتوانید آن را پیدا کنید.
منبع: Dad teaches you grammar.Mr Mogra's fears are not entirely misplaced.
ترسهای آقای مغرا کاملاً به اشتباه نیستند.
منبع: The Economist (Summary)Some, like Mr Layard, see misplaced priorities.
برخی، مانند آقای لِیارد، اولویتهای اشتباه را میبینند.
منبع: The Economist (Summary)This is a classic example of misplaced reinforcement.
این یک نمونه کلاسیک از تقویت اشتباه است.
منبع: Science in LifeBut the report suggests such worries are misplaced.
اما گزارش نشان میدهد که چنین نگرانیهایی به اشتباه است.
منبع: The Economist - Internationalلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید